بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ادمونتون شهر آفتاب - سفرنامه (۴)
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا
دانشگاه آلبرتا
یکی از جاهایی که در این سفر ندیدم (!) دانشگاه آلبرتا بود. شهر ادمونتون در سال ۱۹۰۵ به وجود آمد و فرمان تاسیس دانشگاه آلبرتا در سال ۱۹۰۶ صادر شد. یعنی یکی از اولین ثمره های استقلال، تمدن و شهرنشینی تاسیس دانشگاه بود. اکنون با گذشت یک قرن دانشگاه آلبرتا یکی از پنج دانشگاه برتر کانادا محسوب می‌شود و مراکز تحقیقاتی مهمی از جمله مرکز ملی نانوتکنولوژی در آن قرار دارد. این دانشگاه ۳۶۰۰۰ دانشجو دارد و پردیس آن دومین پردیس بزرگ در میان دانشگاههای کاناداست.

مجلس آلبرتا
صبح روز شنبه به تماشای مجلس آلبرتا و ساختمانهای ایالتی رفتم. ایالت آلبرتا کاملا محافظه کار است و محض رضای خدا حتی یک نماینده‌ی لیبرال هم ندارد . نخست وزیر جدید کانادا - استیون هارپر- که یک چیزی شبیه جورج بوش است اهل آلبرتا (کالگری) است.
ساختمان مجلس بیشتر شبیه بنای کنگره‌ی آمریکا بود . در مسیر ورودی، باغ زیبایی با آب نما و حوضی بزرگ ساخته‌اند. اگر کسی به آرامگاه حافظ یا سعدی یا باغ ارم (واقع در شیراز!) رفته باشد می بیند که مردم در آب نماها و حوض ها سکه می اندازند. عین همین رسم در میان مردم شمال آمریکا وجود دارد. در ایران معتقدند آرزو کن و سکه‌ای در آب بینداز تا به خواسته‌ی خود برسی اما در اینجا تا حدی که من تحقیق کرده ام، معتقدند اگربه جایی رفتی و از آن خوشت آمد، سکه ای در آب بینداز تا دوباره به آنجا برگردی.



قدری در ساختمانهای اطراف گشت زدم اما به داخل مجلس نرفتم چون فرصت زیادی نداشتم و می خواستم رودخانه‌ی ساسکاچوان و پلها و زندگی شهری مردم را از نزدیک ببینم. در آن ساختمانهای اطراف مجلس، نمادهای آلبرتا (حیوانات بومی و گلهای اقلیمی) را در معرض دید قرار داده بودند. هر ایالت کانادا یک مشت نماد دارد: گل نمادین آلبرتا رز وحشی است. پرنده‌ی نمادین آن جغد شاخدار بزرگ! و درخت نمادین آن یک نوع کاج راست رو است:


جانور (پستاندار) نمادین آن قوچ شاخ گنده‌ی کوههای راکی است!



با این که پل بلند در نزدیکی مجلس بود، خیلی جستجو کردم ببینم راه ورود به آن کجاست اما انگار در آن سو که من بودم برای پیاده ها مسیری نساخته بودند. همین طور بین زمین و آسمان معلق بودم که یک دفعه یکی از خواهران اهل کتاب که مشغول دویدن و ورزش بود کنار دستم ایستاد. از او، راهِ رفتن روی پل را پرسیدم و او با لهجه‌ای شیرین مسیر را به من نشان داد. من از پیاله‌ی این سخن مست و فضاله‌ی قدح در دست که چراغ سبز شد و طرف رفت. باری در آن حیرت که من بودم و بر عمر از دست رفته افسوس می خوردم بیتی از شیخ اجل به یادم آمد:

کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی ... کانچه گناه او بود من بکشم ملامتش

اندکی روی پل راه رفتم اما توری های بلندی گرداگرد آن کشیده بودند که چون تار عنکبوت می‌نمود و از لذت دیدار رودخانه می کاست (۱). دو دیگر آنگه مرا مصیبت پل طلایی به یاد آمد و آن ماجراها که در سانفرانسیسکو بر من گذشت: پل طلایی و ما ادراک ما پل طلایی ! برای رفتن به پایین، کنار آب٬ پلکانی چوبی ساخته بودند. من دو بار این پلکان را طی کردم و شهادت می‌دهم که ۱۸۷ پله داشت. جوانهایی که کوله پشتی های سنگینی داشتند از آن پلکان برای تمرین بدنسازی و احتمالا کوهنوردی استفاده می کردند (۲).


پلاکهای ۵ رقمی
پلاک خانه ها در ادمونتون ۵ رقمی است. این نکته در نگاه اول آدم را گیج می کند چرا که به خاطر سپردن آدرسها بسیار دشوار می شود. اما به تدریج یاد می گیرید که ۳ رقم اول شماره خیابان و دو رقم آخر ترتیب خانه -نسبت به نزدیکترین تقاطع- را نشان می دهد و خیلی هم سیستم بدی نیست. در بعضی از شهرهای آمریکا (مثل سیاتل و آلبوکرکی) شهر را به چهار قسمت تقسیم می کنند. حالا اگر خیابانی از چند قسمت شهر بگذرد در نامگذاری هر قسمت از آن خیابان، یک پسوند ۲ حرفی به نام آن می افزایند که جهت را نشان می دهد مثل NE : North-East. این روش برای توریست ها و تازه وارد ها بسیار گیج کننده است به ویژه وقتی دنبال آدرسی در یک خیابان فرعی بگردید که از شانس بد شما پیچ می خورد و خیابان اصلی را در دو جا قطع می کند. به همین دلیل استفاده از نقشه های گویا (گیرنده های ماهواره GPS که به نقشه مجهز هستند) روز به روز در آمریکا افزایش می یابد. الان با ۲۹۹ دلار می توانید یکی از این سیستمها را بخرید. اگر مشتری باشید تخفیف هم می دهیم.

موزه ی آلبرتا و خانه ی فرماندار (۳):
بعد از چند ساعت قدم زدن در ساحل رودخانه - جایی که هیچ کسی نبود - و پیاده روی در خیابان اصلی شهر به موزه‌ی سلطنتی آلبرتا و خانه‌ی فرماندار رفتم. بهای بلیت با تخفیف دانشجویی ۷ دلار بود. موزه ی آلبرتا شامل چهار قسمت بود. یک قسمت موزه ی تاریخ طیبعی بود که پزنده ها و چرنده های آلبرتا و چهان را نشان می داد. یک قسمت موزه که دایمی نبود به نمایشگاه لباس و آرایش ژاپنی اختصاص یافته بود. در آنجا انواع کیمونو (لباس سنتی زنان ژاپن) را به نمایش گذاشته بودند و خانمها می توانستند این لباس ها را بپوشند. یک بانوی ژاپنی هم به آنها کمک می کرد تا موهایشان را به مانند زنان ژاپنی بیارایند. تنوع رنگ و طرحهای روی لباسها حیرت آور بود. من فکر می کنم مردان ژاپنی با باغی از گل و شکوفه زندگی می کنند!

یک قسمت موزه که مرا بسیار خوش آمد، موزه ی سنگ و کانی بود. انواع کانی ها از جمله سنگهای گرانبها (لعل، زمرد، عقیق، opal، الماس و ...) را می شد از نزدیک دید.

در خانه ی فرماندار که روبروی موزه بود بانویی راهنمای ما -من و ۱ نفر دیگر- بود و از تاریخ آن بنا و ساختار اداری آلبرتا می گفت. تابلوی زیبایی در طبقه ی سوم بود که سه کوه زیبا را در کنار هم نشان می داد. راهنما گفت که نام این کوهها سه خواهر است و در بنف (۴) قرار دارند... همان روزها که من از خانه ی فرماندار بازدید کردم، آخرین روزهای خدمت نخست وزیر آلبرتا بود. از ساختمان که بیرون آمدم چندین عروس و داماد با دار و دسته دور و بر ساختمان ایستاده بودند و به نوبت عکس می‌گرفتند. اینجا مرسوم است که عروس و دامادها با ساختمان شورای شهر یا چیزی در همین مایه عکس بگیرند. دسته های عروس و داماد با لباسهای یکدست همراهان بسیار دیدنی هستند.

عصر ساعت ۵ ادمونتون را به مقصد ونکوور ترک کردم. روزهای آخری که در ایران بودم یکی از دوستان که داستان نویس و فیلمنامه نویس مطرحی است -استاد سید مهدی شجاعی- وقتی فهمید که قصد سفر به کانادا دارم بسیار توصیه کرد که ادمونتون را ببینم. از رودخانه‌ی زیبای شهر و فضای فرهنگی آن خیلی تعریف می‌کرد. اگر اشتباه نکنم ظاهرا یک بار برای داوری جشنواره‌ای با مجید مجیدی به ادمونتون آمده بودند. یک دلیل دیگرم برای دیدن این شهر توصیه‌های استاد بود. از این سفر دو روزه خاطره‌ی آسمانی آبی و مردمی شاد در ذهنم باقی مانده. سفر کوتاه بود و ارزشمند و آموزنده.
پایان% 11 نوامبر

پی نوشت:

(۱) اطراف رودخانه‌ی ساسکاچوان کمربند سبزی وجود دارد که پر از جنگل٬ پارک و مسیرهای پیاده‌روی و دوچرخه سواریست. خودشان می گویند که بزرگترین پارک حاشیه ای کاناداست . در مقام مقایسه، پارک حاشیه ای زاینده رود به نظرم خیلی زیباتر است اما حیف که از آن برای ورزش و دوچرخه سواری استفاده نمی شود. الان جمعیت کشور ما جوان و سالم است اما 40 سال بعد که تعداد افراد پیر و مریض زیاد شد، سیاستگذاران و شرکتهای بیمه می فهمند که ای کاش بیشتر مردم را به ورزش تشویق می کردند.

(۲) مردم ادمونتون مثل بسیاری از شهرهای دیگر به ورزش اهمیت می‌دهند. تیم هاکی ادمونتون سال گذشته تا فینال لیگ شمال آمریکا بالا رفت.

(۳) درست تر این است که به جای خانه‌ی فرماندار بگویم خانه‌ی حکومت چون عبارت انگلیسی آن Government House است اما در واقع این ساختمان دفتر کار نخست وزیر ایالت بود.

(۴) بنف banff نام شهر و پارکی کوهستانی در غرب آلبرتاست که ۱۲۰ کیلومتر تا کالگری فاصله دارد. می‌گویند بسیار زیباست.