بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ادمونتون، شهر آفتاب- سفرنامه (۲)
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا

برای ناهار به یک رستوران لبنانی رفتیم. وقتی نشستیم آقای شیک پوشی با کت و شلوار و کراوات و ریش پروفسوری به میز ما آمد . اصلا به قیافه اش نمی آمد که پیشخدمت باشد و البته نبود چون چند دقیقه بعد یک بابایی که پیش بند کثیفی بسته بود پیدایش شد. آن حاج آقا از کار و بار ما پرسید. رفیقم مرا معرفی کرد و گفت که دانشجوی دکتراست و از انتاریو آمده.. کلا در ادمونتون همین که می فهمیدند از انتاریو آمده ام کلی تحویلم می گرفتند دقیقا مثل یک کسی که از تهران به روستا برود یا ... (۱) اما در ونکوور اصلا اینطور نبود و حتی آدم را دست می‌انداختند...

حاج آقا از رشته ام پرسید (مهندسی) و بعد گفت من دو هفته پیش در فلان جا سخنرانی داشتم و گفتم که ما برای توسعه ی آلبرتا به ۲۰۰۰۰ مهندس احتیاج داریم. رفیقم پرسید شما مهندسی خوانده اید؟ حاج آقا گفت نه علوم سیاسی و بعد کارت ویزیتش را به ما داد. اسمش Joe Hak بود اما پشت کارت به عربی نوشته بود یوسف الحق(۲) . خلاصه مقادیری اراجیف تحویل ما داد و رفت. دوستم گفت احتمالا این آقا می خواهد نماینده ی پارلمان بشود و دارد تبلیغات می‌کند. ته دلم خوشحال شدم گفتم حتما پول ناهار ما را حساب می کند. یادم می آید همین برادران اصول‌گرا دوتا چلوکباب در رستوران شقایق شیراز به ما دادند که به حاج آقا ناطق رای بدهیم. اتفاقا همین آقای باهنر هم از تهران آمده بود و فکر کنم پول غذا را ایشان حساب کرد.

دوستم می گفت که با توجه به افزایش بهای نفت و رونق اقتصاد آلبرتا پیش بینی شده که ظرف چند سال آینده 50000 خانوار به آلبرتا مهاجرت کنند. جالب است بدانید که در ابتدای دهه ی هشتاد انقلاب ایران موجب افزایش بهای نفت و رونق شگفت انگیز اقتصاد آلبرتا شد. جمعیت ادمونتون تقریبا دو برابر شد و نرخ سود تسهیلات بانکی mortgage به بیش از 20% رسید. اما با افول قیمت نفت - به همت کارشکنی های کشورهای عربی- چنان ضربه ای به اقتصاد آلبرتا ئارد شد که تا 15 سال نتوانست کمر راست کند. دوستم می گفت کار به جایی رسید که بسیاری از مردم که نمی توانستند قسط وام مسکنشان را بدهند خانه هایشان را رها کردند و از آلبرتا گریختند. مردمی که آن سالها را به یاد دارند خیلی از افزایش فعلی قیمت نفت هراس دارند و می ترسند آن روزهای تلخ تکرار شود (۳).

بعد از ناهار از دوستم خواستم که مرا در مرکز خرید غرب ادمونتون(West Edmonton mall) رها کند و خودش هم به کار و زندگی اش برسد. می گویند بزرگترین مرکز خرید شمال آمریکاست. البته می گویند در میناپولیس هم یک مرکز خرید بسیار بزرگ هست. اما به حکم آمارها مال ادمونتون بزرگتره! مساحت این مال پانصدهزار متر مربع است. بیش از 800 مغازه در آن است و 23000 کارمند دارد. می گویند بزرگترین پارکینگ دنیا را دارد. یک میلیارد و دویست میلیون دلار برای ساخت آن هزینه شده و سالیانه 22 میلیون نفر از آن بازدید می کنند. در این فضای سربسته یک پارک آبی، زمین هاکی و پاتیناژ، زمین گلف، شهر بازی٬ آکواریوم حیوانات دریایی، باغ گیاهان و پرندگان استوایی و کلی چیز دیگر وجود داشت. الله اکبر! دهان آدم باز می ماند. با استفاده از شبکه ی سیار محلیWLAN می توانستید نقشه ی مال را از طریق تلفن همراهتان دریافت کنید و جهت یابی و ناوبری کنید. یکی از قسمتهای فرا-جذاب این بازدید رقص پنگوئن ها و شیرهای دریایی (سیل) با آهنگ زمینه بود حیف که می ترسم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.