بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

تسبیح رعد یکساله شد
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، حسب حال ، اهواز ، انسان

بیش از یکسال پیش بود که با شخصی که برخی او را پدر اینترنت ایران می نامند آشنا شدم و او مرا با دنیای وبلاگ آشنا کرد. همیشه دلم می خواست نام اولین مجموعه شعرم تسبیح رعد باشد اما کسی به من گفت دنبال نام و آوازه نباش. شعرهایم در سینه حبس شدند تا رتبه اول دانشگاه شدم. این صفحات آخرین تقلای من است برای اثبات زنده بودن در فضایی که مردگان را گرامی تر می‌دارد. این صفحات بهشت دل است برای انسانی که در شهر آتش و در حسرت باران و لبخند می زید.

و تو ای دوست از زمستانی که این بهشت را فراگرفته پرسیده بودی زمستانی که از پاییز آغاز شد و انگار دست از سر این صفحات برنمی‌دارد. چگونه است حال انسانی که او را بخاطر یک مشت گندم از بهشت رانده‌اند و به این خاک سرد زرپرست خالی از معرفت آورده‌اند. و من روزهاست گرفتار این سوالم که آیا یک مشت گندم این همه ارزش داشت؟

باشد! این هم شعری شاد. یادمان روزهای سبز دیروز؛ برای تو و همه آنانی که دوستشان دارم

با شوق تنفس هوایی تازه

پر می‌زنم از دلم به جایی تازه

با دست پر آمدم به شهرت ای عشق

سوغاتی من ترانه هایی تازه


 

گشتم گشتم شهر دلم را گشتم

غیر از تو کسی نیافتم برگشتم

هرجای دلم که در زدم پرسیدم

غیر از تو کسی نبود: عاشق گشتم