بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بر ساحل اقیانوس - بخش آخر
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا

محله‌ی وست وود:وست وود محله‌ی ایرانی هاست یا دقیق تر بگویم محله‌ای که در آن مغازه های ایرانی بسیاری پیدا می‌شود مثل : کتابفروشی، رستوران، کله‌پاچه فروشی٬ شیرینی فروشی و ... شهر لس آنجلس به تنوع قومی مشهور است و بزرگترین جامعه‌ی ایرانیان خارج از کشور در آنجا شکل گرفته است. اینطور نیست که همه‌ی ایرانی ها لس آنجلس خواننده یا هنرپیشه یا مرتجع و سلطنت طلب و شعبون بی مخ باشند بلکه در میان آنها آدمهای اندیشمند٬ نخبه و محققی وجود دارد که به ایران بسیار علاقه دارند و سعی می‌کنند بابرپایی مراسم هنری و فرهنگی آداب و رسوم ایرانی را زنده نگه دارند.

دانشگاه UCLA:
دانشگاه  در سال ۱۹۱۹ تاسیس شده و یکی از معتبرترین دانشگاههای دولتی آمریکاست که هرساله چندین برابر ظرفیت متقاضی دارد. دوره های دکترای این دانشگاه جز برترین دوره ها محسوب می‌شوند و ظاهرا دانشگاه UCLA از نظر تحقیقات و انتشار مقالات بعد از دانشگاه جان هاپکینز دومین دانشگاه آمریکا به شمار می‌رود. حداقل در رشته‌ی مهندسی برق من شهادت می‌دهم که از برکلی و استانفورد و ام آی تی فعال تر هستند و کارهای به درد بخور  انجام می‌دهند. تیمهای ورزشی UCLA هم بسیار معروف و محبوب هستند. پردیس دانشگاه در شمال محله‌ی وست وود و جنوب خیابان غروب واقع شده. پارک کردن ماشین در دانشگاه مکافات است به خصوص اگر در روز جشن فارغ التحصیلی به آنجا سر بزنید! دانشگاه ساختمانهای زیبایی دارد که رنگ آجرهای آن قرمز است که اندکی از آجرهای دانشگاه شریف و استانفورد روشن تر هستند. سبک معماری ساختمانها در این ۴ دانشگاهی که در این سفر دیدم یا مدرن است یا ترکیبی است از معماری کلیسا و قلعه هّای اروپایی 
داشتم با خودم فکر می کردم چرا در معماری دانشگاههای ایران هیچ نشانی از سنت و تاریخ نیست و همه‌ی ساختمانها یک مکعب مستطیل بیقواره اند؟ به یاد همان جمله‌ی معروف افتادم که مظفر االدین شاه در فیلم کمال الملک گفت...

مرکز گتی:مرکز گتی یک باغ-موزه‌ی بسیار تمیز است که در اصل کلکسیون شخصی آقای گتی بوده و ارزش آن بیش از۳ ملیارد دلار است. اگر به لس آنجلس رفتید حتما اینجا راببینید. من آدمهایی دیدم که ۲۵ سال بود در این شهر بودند و این موزه را ندیده بودند. بازدید از موزه رایگان است و اگر ماشین داشته باشید باید ۷ دلار برای پارکینگ بپردازید بعد قطارهای خودکار شما را به بالای تپه ای می برند که ۴ ساختمان موزه در آنجاست. آثاری همچون مجسمه، نقاشی، سفال، آبگینه با قدمتی از ۱۵۰ سال قبل از میلاد مسیح تا قرن ۱۹ در این موزه وجود دارد. تابلویی از ونسان ونگوگ هم در این موزه هست: تابلوی گلهای بنفشه

خوردن آش ماست(۱):شب به منزل یک خانواده‌ی شیرازی رفتیم با اینکه همسفر ما خودش  شیرازی -آمریکایی بود اما یکسال بیشتر سعادت زندگی در این شهر را نداشته در عوض این خانواده ی محترم حسابی شیرازی بودند و جای شما خالی ! آمو نمی دونی  یی آش ماسی درس کرده بودن که جیگرم حال اومد ایقد خوردم که کمم پکید(۲). کاکو دسٌت طلا!

ساحل ونیس:ونیس (ونیز) و سانتامونیکا در ۱۴ کیلومتری مرکز لس آنجلس قرار دارند و جزء مناطق دیدنی و زنده ی کالیفرنیا محسوب می‌شوند که برنامه های سرگرمی و هنری زیادی در آنجا برگزار می‌شود. یک پیاده روی بسیار طولانی موازی با اقیانوس ساخته‌اند و یک مسیر دوچرخه سواری. اگر دلتان بخواهد می‌توانید کفشهایتان را در بیاورید و روی ماسه های داغ قدم بزنید. یک اسکله‌ی ماهیگیری هم درآنجا وجود دارد که نمای زیبایی از اقیانوس را در پیش چشمانتان به تصویر می‌کشد. هفتاد و دو ملت را در آنجا می‌بینید که مشغولند ...

فرودگاه لس آنجلس و پایان سفر:
من از طراحی فرودگاه لس آنجلس بسیار خوشم آمد. فرودگاه ۶ ترمینال دارد و آن را به شکل U ساخته اند طوریکه برای رفتن از یک ترمینال به ترمیتال دیگر کمترین زمان صرف شود. یک فرستنده ی رادیویی هم اطراف فرودگاه را پوشش می‌دهد که برنامه‌ی شرکتهای هواپیمایی را اعلام می‌کند. من برای اعلام خروج به ترمینال ۴ (تام برادلی) رفتم و بعد از ترمینال ۲ به تورنتو پرواز کردم زمان پرواز ۴ساعت و نیم بود که با احتساب اختلاف زمان ۳ ساعته ۷ ساعت و نیم طول کشید.
به این ترتیب در روز ۳شنبه ۲۰ ماه ژوئن سفر ۱۲ روزه ی من به سواحل غربی آمریکا به پایان رسید. سفری علمی - تفریحی پر از خاطرات شیرین . از سیاتل تا لس آنجلس، از کوه تا اقیانوس ،از برف تا آفتاب، از غذاهای تند هندی و تایلندی تا آش ماست!

استادی داشتیم که می گفت دنیای گرداگرد ما بسیار کوچک است، تنها چیزی که می تواند این دنیای کوچک را بزرگ کند سفر است و برای کسی که سازوبرگ سفر ندارد مطالعه... هر سفر آغاز یک تحول است چراکه تو را از موقعیت و مکانی که هستی جدا می‌کند و به فضای دیگری می برد که مختصات تو در آن تعریف شده نیست. سفر به تو امکان می‌دهد که خودت را بهتر بشناسی و داشته ها و نداشته های خودت را با داشته های دیگران مقایسه کنی. برای کسی که از شرق متمدن می‌آید دیدار غرب متجدد، هم می‌تواند فریبنده باشد و هم آموزنده اما این روح شرقی به غرب هم که می‌رود دنبال چیز دیگریست، نه شرکت مایکروسافت نه دانشگاه استانفورد نه پل طلایی  نه هالیوود... این روح شرقی می‌خواهد سر بر دامن اقیانوس بگذارد و تنهایی‌اش را زمزمه کند شاید این اقیانوس آرام همدمی باشد که آرامش گمشده‌اش را به او بازگرداند. این مرد شرقی هنوز حرفهای ناگفته‌ی بسیاری دارد  همین مردی که آواز می‌خواند بر ساحل اقیانوس.

******************************************************

پی نوشت:

۱- آش ماست یک غذای معروف شیرازی است که با لپه٬ گوشت نرم شده٬  ماست و شوید درست می‌کنند. شیراز‌ی ها آش های زیادی دارند مثل آش سبزی٬ آش کارده٬ آش قلم

۲- komom pokid به لهجه‌ی شیرازی یعنی معده‌ام انباشته گردید!