بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بر ساحل اقیانوس ۱۳ - سفرنامه
ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا ، گارسیا مارکز ، ایران

ساعت از ۲ نیمه شب گذشته بود که به لس آنجلس رسیدیم . نیم ساعتی طول کشید تا به خانه‌ی خاله‌ی دوستم در Beverly Hills رسیدیم. علی پسرخاله‌ی دوستم همین طور بیدار مانده بود. چند ساعتی بود که انتظار می‌کشید. مدام با ما در تماس بود و آخرین باری که زنگ زد به گمانم در سانتا باربارا(۱) بودیم. جاده‌ی 1 و بزرگراه 101 در سانتا باربارا به هم می‌رسند. جاده صاف می‌شود و مماس بر ساحل ادامه پیدا می‌کند.

خوابیدیم اما بسیار کوتاه چون صبح ساعت ۶ به وقت لس آنجلس بازی فوتبال ایران و پرتغال بود. علی ما را از خواب بیدار کرد. به تالار ایران رفتیم تا بازی را در جمع هموطنان نگاه کنیم. بساط صبحانه پهن بود و صندلیهای زیادی در سالن چیده بود. ظاهرا بعد از بازی ضعیف ایران مقابل مکزیک٬ مردم ناامید شده بودند و جمعیت کمتری به تالار آمده بود. اما علی پرچم ایران را با خودش آورده بود و یک تی‌شرت پوشیده بود که رویش نوشته بود جمهوری اسلامی ایران تا اگز ایران برنده شد با رفقا بریزند توی خیابون و شادی کنند. ایرانی‌های تورنتو عمرا جرات داشته باشند از این کارها بکنند٬ هنوز خیال می‌کنند پرچم ایران شیر و خورشید دارد(۲). باز  دم بعضی از لس آنجلسی ها گرم.

یکی از شبکه‌های ایرانی (فکر کنم تپش) بازی را پخش می‌کرد. دو تا گزارشگر بانمک بازی را گزارش می‌کردند. مثل عادل فردوسی پور نبودند که شماره‌ی کفش بازیکن شماره ۱۷ پرتغال یا اسم معلم کلاس اول بازیکن شماره‌ی ۴ را بدانند اما آدمهای شوخی بودند و اگر بازیکنان ایران سوتی می‌دادند آنها را هم مسخره می‌کردند. وقتی کعبی روی فیگو آن خطای خطرناک را انجام داد گزارشگرها کلی داور را دست انداختند که به نفع ایران سوت می‌زند....

تصاویر به صورت HD پخش می‌شد و به همین دلیل تصویر را روی پرده‌ی بزرگی انداخته بودند . ایرانی های لس آنجلس باحالند اما حیف که فارسی بلد نیستند. سلام می کردند بعد می‌گفتند چه خبرا؟ بعد هم سوییچ می‌کردند به کانال۲ . روبروی تالار ایران مرکز ایمان قرار داشت که مرکز ایرانیان مسلمان آمریکای شمالی بود. از این به بعد اگر کسی از شما  پرسید مرکز ایمان کجاست به جای مکه یا بیت المقدس بگویید: لس آنجلس! ایران ۲ بر صفر باخت.  ما به خانه برگشتیم و تا لنگ ظهر خوابیدیم. یکی از خیابانهایBeverly Hills پر از درختانی بود که شکوفه‌های بنفش داشتند. تا به حال چنین تصویری ندیده بودم. نسیمی می‌وزید و باران شکوفه های بنفش بر زمین می‌بارید. به یاد قسمتی از رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز(۳) افتادم.

A Street in Beverly Hills

شهر لس آنجلس:
 لس آنجلس یا ال ای بزرگترین شهر کالیفرنیا و دومین شهر ایالات متحده است. جمعیت خود شهر ۴ میلیون و با حومه۱۷میلیون است. شهر کم باران و آفتابی است و آب و هوایی مدیترانه‌ای دارد البته در ماه ژوئن که ما آنجا بودیم هوا بسیار گرم شده بود طوریکه در بورلی هیلز که منطقه‌ای مرتفع و ییلاقی است دما به ۹۲ درجه ی فارنهایت و در منطقه‌ی ولی به ۱۰۲ رسیده بود. لس آنجلس پایتخت سرگرمی است بیشتر فیلمها، برنامه های تلویزیونی و آلبومهای موسیقی در استادیوهای این شهر تهیه می شود. البته بندر بسیار بزرگی هم در نزدیکی این شهر قرار داد و دانشگاههای معروف و معتبری هم در آن یافت می شود.

هالیوود:

اولین جایی که در لس آنجلس دیدیم هالیوود بود. خیابان معروفی به نام خیابان غروب(sunset) در شهر وجود دارد که یک چیزی مثل خیابان ولی عصر تهران است. با ادامه دادن این خیابان به هالیوود می‌رسید. جاهای معروف هالیوود عبارتند از کداک تیاتر که محل اهدای جوایز آکادمی (اسکار) است. یک مرکز خرید بزرگ در اطراف آن و یک پارکینگ بسیار بزرگ در زیر آن ساخته‌اند. پیاده‌روی ستاره‌ها (walk of fame) هم از دیدنی های هالیوود است . به بزرگان عالم سینما یک ستاره اهدا کرده‌اند و یک پیاده رو را با این ستاره ها پر کرده‌اند و ملت را سر کار گذشته‌اند. آخرین ستاره متعلق به محمد علی بود که این یکی را به جای زمین روی دیوار نصب کرده بودند. تیاتر چینی هم که محل رونمایی فیلمهای معروف است در همان حوالی است. جلوی آن هم جای کف دست و کف پا و امضای هنر پیشه‌های معروف را قالب گرفته اند. مثلا شما می‌توانید روی جای پای آرنولد بایستید و عکس بگیرید.

روبروی این بناها یک مشت آدم بیکار می بینید که لباس شخصیتهای تخیلی مثل بتمن٬ اسپایدرمن٬ سوپرمن و ... را پوشیده‌اند و در مقابل انعام ناچیزی با شما عکس می‌گیرند. یک سیاهپوست هم آنجا بود که اسم شما و دوستانتان را می‌پرسید و فی‌البداهه آهنگ و ترانه‌ای می‌ساخت که نام شما را در بر داشت. علی می‌گفت که طرف در اطراف خیابان سوم هم بساط پهن می‌کند...

کلا هالیوود خیلی سرکاری و بی‌خود بود!

Kodak Theatre  Hollywood

ادامه دارد...

پی نوشت:

۱-  اسپانیایی زیان دوم کالیفرنیاست. اگر دقت کنید اسم همه ی شهرها و دهات کالیفرنیا ریشه ی اسپانیایی دارد.

۲- قصد توهین به کسی و دفاع از کسی را ندارم اما در حالیکه سازمان ملل پرچم فعلی را پرچم رسمی ایران می‌داند بعضی ایرانیها که سلطنت طلب هم نیستند هنوز پرچم شیر و خورشید را در برنامه‌هایشان نصب می‌کنند یا اگر خیلی روشنفکر باشند پرچم ایتالیا را ۹۰ درجه می‌چرخانند.

۳- این داستان که یکی از بهترین نمونه‌های  رئالیسم جادویی است و جایزه‌ی نوبل در سال ۱۹۸۲ را برد داستان صعود و نزول یک تمدن خیالی را بیان می‌کند. در بخشی از این داستان دختری که شخصیتی نیمه آسمانی دارد به آسمان صعود می‌کند و تا ۴ روز باران شکوفه‌ی زرد از آسمان می‌بارد