بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بر ساحل اقیانوس ۱۲ - سفرنامه
ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا ، بیدل دهلوی

 ... و به ساحل اقیانوس رسیدم

دوستانم می‌دانند که نوشتن و آرایش کلمات برایم کار دشواری نیست. اما حالا هر چه‌ می‌گردم واژه‌های مناسبی برای توصیف آنچه دیدم پیدا نمی‌کنم. آدمی که از دیدن زیبایی شگفت زده نشود سنگ است اما گاهی زیبایی فراتر از انتظار یا ظرفیت توست و مدتی طول می‌کشد تا آنچه دیده‌ای از چشمت به ذهنت و از ذهنت بر زبانت جاری شود. چندتا عکس از ملاقاتم با اقیانوس در این صفحه می‌گذارم و سعی می‌کنم چیزهایی لابه‌لای آنها بنویسم.

۱- موجهایی که سر کشیده‌اند و قایقی بادبانی که در انتهای افق محو شده. هر وقت موج می‌بینم چه موج دریا باشد چه موج الکترومغناطیسی -که آن هم زیبایی های خودش را دارد- به یاد این بیت بیدل دهلوی می‌افتم:

این موجها که گردن دعوی کشیده‌اند  /  بحر حقیقت‌اند اگر سر فرو کنند

Wave Pacific Ocean

۲- اسم این عکس را گذاشته‌ام رویا (dream). در یک سوی جاده کوه و جنگل و در سوی دیگر اقیانوس... و وقتی این عناصر متضاد به هم می‌رسند صحنه‌های بی نظیری خلق می‌شود. در دور دست تپه‌ای را می‌بینید که گویی از وسط آبها سر برآورده. تپه‌ای که به رویاهای من وتو می‌ماند: دور٬ دست نیافتی٬ زیبا و پرشکوه

Dream Pacific Ocean

۳-  چقدر دلم می‌خواهد یکی از این کلبه‌ها داشته باشم. بالای یک تپه٬ روبروی اقیانوس. بعضی از مردم آمریکا هم مثل خودمان روح عارفانه دارند. کسی به این جاده و اینجای دنیا می‌آید که زرق و برقهای سان فرانسیسکو و لس آنجلس برایش رنگی نداشته باشد. این همه سازه‌های مصنوعی در برابر طبیعت دست نخورده چه حرفی برای گفتن دارد. کلبه‌ای که در انبوهی از گلهای سفید و سرخ غرق شده. گلهای وحشی فاصله‌ی دو پرچین را می‌‌پوشانند و در همسایگی آب آرام می‌گیرند. زندگی بدون آرامش و زیبایی چه ارزشی دارد؟

A cottage on a hill in front of Ocean

 ۴- غروب بر ساحل اقیانوس. باید سکوت کنی. خاموش بنشینی و خاموشی خورشید را که در انتهای افق در ملتقای کوه و آب محو می‌شود  تماشا کنی و بازتاب پرتوهای هفت رنگ را که بر کاکل موجها می‌رقصند

sunset Pacific Ocean

ادامه دارد...