بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

یر ساحل اقیانوس ۱۱ - سفرنامه
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: آمریکا و کانادا ، سفرنامه

برای رفتن از سن فرانسیسکو به لس آنجلس که دو شهر مهم کالیفرنیا هستند دست کم سه راه وجود دارد۱:

۱- بزرگراه 5 برای آنها که می‌خواهند در کمترین زمان برسند.
۲- بزرگراه 101 برای آنها که می‌خواهند در شهرهای بین راه توقف کنند.
۳- جاده ی 1 برای آنها که عاشق طبیعت و آرامش هستند و می‌خواهند از زیباییهای اقیانوس و جنگل لذت ببرند

 ما مسیر سوم را انتخاب کردیم. در ابتدا حال و هوا عوض شد و به جای جنگل٬ دشت و بعد مزارع انبوه پدیدار شد ما مجبور بودیم مقداری به صورت عرضی حرکت کنیم تا به جاده‌ی ۱ برسیم.  در این فاصله از شهر واتسون ویل که پایتخت توت فرنگی است عبور کردیم. در یکی از شهرهای بین راه درخت ازگیل (ezgil) دیدم. ازگیل میوه‌ایست که هسته‌های درشتی دارد و وقتی برسد بسیار شیرین و آبدار است. درخت ازگیل در شیراز و شمال پیدا می‌شود. ما در حیاط خانه یک درخت ازگیل داشتیم که سالی دو بار ثمر می‌داد. خلاصه پریدم پایین و دوتا ازگیل چروکیده لای شاخه‌های درخت پیدا کردم و درجا خوردم.

باید یک بار درباره‌ی خود کالیفرنیا مستقلا بنویسم. کالیفرنیا برای خودش یک کشور است. می‌گویند ثروتمندترین ایالت آمریکاست.  جمعیت کالیفرنیا به تنهایی دو برابر کاناداست و اکثر میوه و سبزیجاتی که ما در کانادا مصرف می‌کنیم از کالیفرنیا وارد می‌شود. گزاف نیست اگر بگویم کالیفرنیا به تنهایی می‌تواند همه‌ی آمریکای شمالی را سیر کند.

 یک بار با رییس سابق دانشگاه اهواز بحث می‌کردم می‌گفت پرتغالی ها ۵۰ سال قبل مطالعاتی انجام دادند و به این نتیجه رسیده‌اند که خوزستان می‌تواند تمام خاورمیانه را سیر کند. اما حالا خوزستان عزیز من کجاست و کالیفرنیای زیبا کجا! در حال حاضر گاومیش ها بهترین استفاده را از آب کارون می‌برند و با این فرهنگ قومی- قبیله‌ای که بر خوزستان حاکم است تا ۱۰۰ سال دیگر هم اوضاع فرقی نخواهد کرد.

در اطراف واتسون ویل تا چشم کار می‌کرد مزرعه بود. از هر وجب زمین بیشترین استفاده را کرده بودند. مزرعه ها با کمک سیمهای موازی و پایه های عمودی سه بعدی شده بودند. عکس زیر که از پنجره‌ی ماشین گرفتم تا حدی گویای این مطلب است:

A farm in Watsonville, California, USA

تعدادی فروشگاه کنار جاده بود که روی آنها نوشته بود organic (مواد آلی) یعنی محصولات کشاورزی در این فروشگاه همه طبیعی هستند و اصلاحات ژنتیکی GM روی آنها انجام نشده. معمولا قیمت محصولات آلی دو یا سه برابر محصولات GM مگر اینکه سر جالیز بروید و از آنجا خرید کنید. به یکی از این مغازه‌ها رفتیم. آقا حال کردم! یاد ایران افتادم انگار که وارد مغازه‌ی کریم آقا بقال محلمان شده بودم. همه چیز در هم و برهم بود. یک مقدار توت فرنگی خریدیم و نشُسته خوردیم. دیدم یک جا هم پسته می‌فروشند. ما ایرانی ها خیال می‌کنیم که پسته فقط در ایران تولید می شود اما سالهاست که ترکیه و به خصوص کالیفرنیا روی دست ما زده‌اند و بازار را قبضه کرده‌اند. عکس زیر را عمدا گرفتم شاید یکی از مسوولان کشاورزی یا بازرگانی ایران ببیند و بفهمد دنیا دست کیست:

pistachio- California

می‌بینید که پسته را با طعمهای مختلف بسته بندی کرده‌اند: لیمو، فلفل، سیر، سیر و پیاز و ... دفعه‌ی قبل که از ایران می‌آمدم یکی از دوستان یک بسته پسته به من داد که در جعبه‌ی بسیار زیبایی بسته بندی شده بود و معلوم بود که پول زیادی هم برای آن داده. خوشحال شدم که فروشندگان وطنی پیشرفت کرده‌اند. کانادا که آمدم یکی از استادان مرا به خانه‌اش دعوت کرد. تصمیم گرفتم این بسته را برایش ببرم و کلی هم پز بدهم که پسته‌ی ایرانی آورده‌ام. متاسفانه آن استاد پلاک خانه را اشتباه داده بود و من نتوانستم خانه‌اش را پیدا کنم. حالا بگذریم که در آن سرما بدون تلفن و ماشین چه مصیبتی کشیدم. وقتی برگشتم از دق دلی سر جعبه را باز کردم و مشغول خوردن شدم اما چشمتان روز بد نبیند نصف پسته ها کرم داشت! خدا را شکر کردم که آبروی خودم و کشورم را جلوی آن استاد حفظ کرد.

حالا دیگر واقعا زمان زیادی تا زیباترین قسمت این سفر باقی نمانده بود

ادامه دارد...

۱- تابستان در کانادا کوتاه است و فصل سفر و اردو رفتن و سیر آفاق است و زمستان تا بخواهی بلند است و فصل مقاله نوشتن و عارف شدن و سیر انفس.