بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بر ساحل اقیانوس ۹ - سفرنامه
ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا ، طنز ، ادامه تحصیل

... به یکی از دوستانم که در دانشگاه برکلی دکترا می خواند زنگ زدم. گفت که الان در سن خوزه هست و تلاش می کند بیاید که نه آمد و نه خبری داد. . ظهر برنامه‌ی اختتامیه کنفرانس و اهدا جوایز بود. ترجیح دادم قسمتهای دیگری از نمایشگاه را ببینم. یکی از دوستان خوب من آقا وحید که دانشجوی دکترا در گروه خودمان بود عنوان بهترین مقاله‌ی دانشجویی کنفرانس  را به دست آورد که موجب خوشحالی همه‌ی ما واترآبادی ها و ایرانی ها شد. به من هم بورسی دادند که عمده‌ی هزینه‌های شرکت در کنفرانس و سیر در آفاق و انفس را پوشش داد.
عصر با آن دوست شفیقم که خدای جهت یابی بود به تماشای موزه ای رفتیم. این رفیق ما نرم‌افزاری روی رایانه‌اش داشت که آدرس مقصد را می‌گرفت و با کمک یک گیرنده‌ی سیستم تعیین موقعیت جهانی (GPS) نقشه‌ی لحظه به لحظه‌ی مسیر را نشان می‌داد. این نرم افزار اعتماد به نفس رفیق ما را ده برابر کرده بود و هرجا که هوس می‌کردیم می‌رفتیم. یکی از این جاها دانشگاه برکلی بود.

بازدید از دانشگاه برکلی University of California at Berkeley

دانشگاه در شهرکی به همین نام در غرب سن فرانسیسکو و در آن سوی آبها واقع شده. جمعیت شهر صدهزار نفر و جمعیت دانشگاه سی و سه هزار نفر است. دانشگاه کالیفرنیا در برکلی در سال ۱۸۶۸ تاسیس شد و تا سالها وابسته به ارتش بود و آموزش نظامی برای همه‌ی دانشجویان اجباری بود. آوازه‌ی این دانشگاه از دهه‌ی ۱۹۳۰  فراگیر شد و با کشف عنصر پلاتینیوم و ساخت اولین بمب اتمی  اوج گرفت. بسیاری از جوایز معتبر جهانی مثل نوبل٬ پولیتزر٬ فیلدز و ... توسط استادان و محققان این دانشگاه درو شده است! در ورودی اصلی دانشگاه پارکینگی ساخته اند که روی آن نوشته مخصوص برندگان جایزه‌ی نوبل. دانشگاه برکلی همواره در رتبه بندیهای جهانی در کنار هاروارد ، ام آی تی٬ کمبریج٬ آکسفورد و استانفورد یکی از دانشگاههای برتر جهان محسوب می‌شود. قدیمی ترین ساختمان دانشگاه که هنوز پابر جاست در سال۱۸۷۳ ساخته شده. فضای دانشگاه البته چندان زیبا نیست و چنگی به دل نمی‌زند. تنها در وسط محوطه‌ی دانشگاه که کتابخانه و memorial glade  قرار دارد چشم انداز دلنشینی را می‌توان مشاهده کرد.

ط
در حال قدم زدن در دانشگاه بودم که یک نفر شروع کرد به گرمی با من احوالپرسی کردن و از اینکه مدتی است مرا ندیده و او را بی خبر گذاشته ام گله کرد. گفتم حاجی اشتباه گرفتی گفت مگه تو کال نیستی که در فلان کنفرانس با هم بودیم و ... گفتم حاجی من از کانادا اومدم گفت از کدوم دانشگاه؟ گفتم واترلو گفت اتفاقا من همین الان داشتم مقاله‌ی یکی از استادان دانشگاه شما رو می‌خوندم. طرف می‌گفت که در برکلی ریاضی خوانده و می‌خواهد در رشته‌ی صنایع ادامه تحصیل بدهد. ما هم فصلی مشبع درباره‌ی ارتباط ریاضی و مهندسی صنایع سخن گفتیم رفیق شفیق ما که شاهد این مکالمه بود می‌گفت شما دو نفر در خالی بستن کم نمی آوردید. وسط کار هم گیر داد به اون بنده خدا که اسم اون استادی که مقاله اش رو خوندین چی بود؟
یک تالاری در دانشگاه بود به اسم تالار موسی رفیق ما گفت حتما مال برادران یهودی است و گیر داد که می خواهم با این ساختمان عکس بگیرم. در حال عکس گرفتن بودیم که یک خانم جوانی از دور داد زد می خواید از هر دوتون عکس بگیرم؟ ما هم عرض کردیم عکسی که شما بگیرید حتما زیبا می شه. پرسیدم اهل کجایی؟ گفت کنتاکی. گفتم می گن کنتاکی مرغهای معروفی داره... رفیق شفیقم فوری پرید وسط که منظورش مرغ سرخ شده است...


دانشگاه برکلی ۱۳۰ گروه آموزشی دارد که در قالب ۱۴ دانشکده و مدرسه نظام یافته‌اند.  به ازای هر ۱۵.۵ دانشجو یک استاد در این دانشگاه وجود دارد که بهترین نسبت در میان همه‌ی دانشگاههای آمریکا محسوب می‌شود در خیابان کناری دانشگاه رستورانها و قهوه خانه هایی بود که می گن بعضی ازآنها شبانه روزی هستن. شنیدم یکی از همین ها پاتوق ریچارد فاینمن نابغه‌ی فیزیکدان بوده. این هم عکسی است که از یکی از این رستورانها گرفته ام که پنجره‌ی بزرگی رو به خیابان داشت. چنانکه می‌بینید یک آقایی که احتمالا فیزیکدان است با مخ رفته توی کتابها و یادداشتهایش:

A restaurant in Berkeley

پی نوشت:

۱- ای بر پدر و مادر هرچی پل طلایی و نقره‌ای و برنزی ...

۲- برای اینکه سفرنامه بیش از حد طولانی نشود مجبورم برخی از مطالب را حذف کنم. هنوز دو سفرنامه‌ی نا نوشته‌ی دیگر دارم...

۳- شکی نیست که همه‌‌ی این دانشگاههایی که اسم بردم جزء بهترینهای جهانند اما توجه به چند نکته بسیار راهگشاست: اول اینکه همه‌ی این دانشگاهها بسیار قدیمی هستند آکسفورد و کمبریج که قدیمی ترین دانشگاههای دنیا هستند و مابقی هم بیش از صد و بیست سال قدمت دارند٬ دوم اینکه دارای تنوع رشته هستند یعنی هنر٬ موسیقی٬ علوم انسانی٬ پزشکی٬ علوم پایه ... تا مهندسی. سوم اینکه باید مشخص کنیم ما از این رتبه بندی ها دنبال چه می‌گردیم؟ شاید برای مقطع کارشناسی که دانشجو هنوز سمت و سوی تحقیقاتی خود را نشناخته این رتبه بندی‌ها فریبنده باشد اما برای مقاطع بالاتر در درجه‌ی اول کبفیت استاد راهنما و در درجه دوم گروه آموزشی اهمیت دارد و پس از آن باید به سراغ رتبه بندی دانشگاه رفت٬ البته نمی‌توانم این سیستم رتبه بندی فعلی را به خاطر  گل و گشاد بودن آن درست و علمی بدانم. به عنوان مثال آمار چاپ مقالات جزء معیارهای رتبه بندی نیست.