بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

حرفی از خیام
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: شعر کلاسیک ، خیام

شبیه همان بحثی که قبلا درباره‌ی رباعیات ابوسعید ابوالخیر داشتیم و استدلال کردیم که این رباعی‌ها منسوب به او هستند درباره‌ی رباعیات خیام هم صادق است. با این تفاوت که در شاعر بودن ابوسعید شکی نیست اما حتی شاعر بودن خیام هم اثبات نشده است. در هیچ یک از کتابهایی که معاصر خیام یا اندکی پس از او نوشته شده‌اند به شاعر بودن او اشاره نشده. مشهورترین کتابی که از خیام نام می‌برد چهارمقاله‌ی نظامی عروضی است که نویسنده داستان ملاقات خود با خیام و پیش‌گویی او درباره‌ی قبر خویش را نقل می‌کند اما هیچ اشاره‌ای به شاعر بودن خیام نمی‌کند. با توجه به اینکه موضوع اصلی کتاب چهارمقاله٬ شعر و شاعری است و نویسنده در چندین مورد حتی از شاعران گمنام و مهجور زمان خود نام می‌برد می‌توان نتیجه گرفت که خیام شاعر نبوده یا در زمان خود هیچ اشتهاری به شاعری نداشته....

دلیل دیگری که صحت انتساب مجموعه‌ی رباعیات به خیام را زیر سوال می‌برد تناقض محتوایی بین آنهاست چنان که گاهی تصویر یک آدم موحد باریک بین را می‌بینیم و گاهی تصویر انسان دایم الخمر و کفرگو. چگونه ممکن است که یک نفر استاد نظامیه‌ی نیشابور باشد و در دوران تعصبات کور مذهبی که امثال حسنک وزیر را به جرم اعتقادات شیعی بر دار می‌کنند سخن کفرآمیز بگوید و جان سالم به در ببرد؟

اما مهم تر از همه‌ی اینها این است که ما از رباعیات منسوب به خیام لذت می‌بریم . نه تنها ما که جهان ما ... و گزاف نیست اگر خیام را مشهورترین شاعر ایرانی در دنیای غرب بنامیم. ( اخیرا هم یک فیلم بسیار سبک٬ تخیلی و پر از ایراد درباره‌ی او ساخته‌اند. عمرتان را برای دیدن آن تلف نکنید!)  این مقدمه‌ی ناخواسته را نوشتم تا اشاره کنم به آن دو رباعی که در مطلب پیشین نوشتم. این دو رباعی با شخصیت چند بعدی خیام سازگاری دارند و هر دو هدف واحدی دارند. اجازه بدهید بر روی رباعی نخست تمرکز کنیم و به خصوص بیت دوم. : هر طایفه‌ای ز من گمانی دارد- خوب تا اینجا را که مولوی هم گفته: هرکسی از ظن خود شد یار من...- اما خیام می‌گوید من از آن خودم هستم. حرفی تازه می‌زند که کمتر از دیگران شنیده‌ایم. این یعنی استقلال شخصیت٬ آزادی و آزادگی. چیزی که گمشده‌ی ما شرقی هاست.

ما بیشتر برای دیگران زندگی می‌کنیم: دیگران درباره‌ی ما چه فکر می‌کنند؟ طرز لباس پوشیدن ما٬ آرایش ظاهری ما٬ حرف زدن ما٬ کارهای روزمره‌ی ما ... همه تابع تصورات دیگران از ماست. انگار بازیگریم٬ مترسکیم٬ نقاب به صورت داریم... ما آن ِ خود نیستیم٬ آن دیگرانیم. آزاد نیستیم٬برده‌ی تصورات دیگران هستیم.