بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

من آن ِ خودم...
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: شعر کلاسیک ، خیام

گر من ز می مغانه مستم٬ هستم!

گر کافر و گبر و بت پرستم٬ هستم!

هر طایفه‌ای ز من گمانی دارد

من آن خودم جنانکه هستم هستم!

****

 

اسرار ازل را نه تو دانی و من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

«خیام»