بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

رسيدم به آلبوکرکی
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

من برای کنفرانس سالانه‌ی آنتن و تشعشع APS2006 به شهر آلبوکرکی آمده‌ام. سه مقاله و يک پوستر در اين کنفرانس دارم و ۵ روز در اين شهر خواهم بود. ساعت ۴ صبح بيدار شدم. سه پرواز داشتم که جمعا ۹ ساعت طول کشيد. اينجا دو ساعت با واترلو اختلاف زمانی دارد. شهر آلبوکرکی مرکز ايالت نيومکزيکو است. يک شهر دوست داشتنی خلوت و بسيار کلاسيک.  شهر يک طبقه است منظورم اينکه ساختمان بلند در آن کم پيدا می‌شود.

عصر ساعت ۶ پذيرايی افتتاحيه‌ی کنفرانس بود. شام و سالاد و آب شنگولی و زهرماری و ... خيلی آدم کله گنده اينجا اومده. يکی از استادهام پروفسور ايشی مارا را به من نشون داد که در زمينه‌ی تئوری تفرق امواج خداست. با خودم می‌گفتم می‌شه يه روز ... ؟

فردا صبح بايد اولين مقاله‌ام رو ارائه کنم. خيلی خستمه. بی خيال شام...