بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

به تمنّای دو گندم ...
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: شعر خودم

هرچه اسباب ملال است فراهم شده است
طربم رفته و همسایه‌ی من غم شده است
خانه ابریست٬ دل ابریست٬ جهانم ابریست
عکس خورشید در این آینه مبهم شده است
خواب بودم٬ عطش بادیه بیدارم کرد
چشم وا کردم و دیدم که محرّم شده است
دوستان یک دو قدم نامده برمی‌گردند
مرز تنهایی من وسعت عالم شده است
شمع می‌سوخت که «پرنورتر از هر روزم
شور و شیدایی پروانه چرا کم شده است؟»

به تمنّای دو گندم٬ به تماشای دو سیب
این همه در به دری قسمت آدم شده است

شعر هم چاره ی اندوه دلت نیست مسیح
سرو سرسبز تو در زیر خزان خم شده است