بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بر ساحل اقیانوس ۲ - سفرنامه
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا

اولین مقصد این سفر شهر سیاتل بود. سیاتل بزرگترین شهر سواحل شمال غربی است که ۱۰۶ مایل از مرز کانادا فاصله دارد. جمعیت بخش مرکزی سیاتل ۶۰۰ هزار نفر است که با احتساب حومه به ۳میلیون و ۸۰۰ هزار نفر می‌رسد. سیاتل را به خاطر درختان همیشه سبزش شهر زمرد ( Emerald City) نیز می‌نامند. بنا به برخی آمارها سیاتل باسوادترین شهر آمریکاست.

در سیاتل مهمان دوست عزیزی بودم که در شرکت مایکروسافت کار می‌کند. ساختمان اصلی شرکت مایکروسافت در بخش Redmond شهر سیاتل واقع شده و ۳۵۰۰۰ نیروی انسانی دارد. بصورت فشرده از واحد تحقیقات و نمایشگاه مایکروسافت بازدید کردم. محیطی زیبا و آرام با امکانات کافی در اختیار محققین قرار گرفته بود. به نظر می‌رسید کسی استرس کاری ندارد. در حین بازدید آقای مهدیان را دیدم. این آقای مهدیان فارغ‌التحصیل دانشگاه ام آی تی است و سه مدال المپیاد جهانی دارد.

نمایشگاه تاریخچه و دستاوردهای تکنولوژیک مایکروسافت هم بسیار جالب بود. تصویرها تو را می‌بردند به روزی که بیل گیتس -که یک دانشجوی جوان بود- تصمیم گرفت این شرکت را راه‌اندازی کند... نمونه‌هایی از محصولات آینده -مثل صفحات لمسی و نمایشگرهای چند تکه٬ نمایشگرهای نیمه شفاف و ویندوز ویستا- هم در نمایشگاه بود. یک نسخه ویندوز تخصصی را هم می‌شد به قیمت ۲۵ چوق خرید.

بعد از مایکروسافت٬ رفتیم تشییع جنازه‌‌ی یک هموطن. تشییع که چه عرض کنم بیشتر تدفین بود. نه نماز میتی نه تلقینی نه سنگ لحدی... و چه غریبانه است مرگ در غربت... تا یادت باشد که مرگ ناگهان می‌آید و کاری به سن و سال و کسب و کارت ندارد... تا شیرینی زندگی در غرب و آسایش مجازی‌اش تو را از تلخی مرگ غافل نکند.

بعد از تدفین٬ رفتیم به تماشای یک دریاچه. شهر پر از دریاچه است و بزرگترین آنها دریاچه‌ی واشینگتون است که دو پل بسیار بزرگ روی آن کشیده‌اند. ساحل دریاچه پر از گلهای نیلوفر بود و کمی آن سوتر قایق‌های رنگارنگ... اما جالبترین و -به قول یکی از سیاتلیّون- نابدیهی‌ترین نکته‌ی این دریاچه حضور تیزپر و بلند پرواز عقابهای سفید بود. همان عقاب مغرور و پر ابهتی که سمبل آمریکاست. یکی از ساکنان محل می‌گفت ۱۵ تا عقاب در این دریاچه دیده است. عکس  های را که از گلهای نیلوفر و عقابها گرفتم می‌توانید در گالری بغلی مشاهده کنید.

 

شب عده‌ای از دوستان در منزل دوستم جمع شده بودند. چلو خورشت کدو با بورانی پختیم و خوردیم.

روز دوم روز گشت و گذار در خارج از شهر بود.  بین اقیانوس و کوه٬ باید یکی را انتخاب می‌کردم...

ادامه دارد!