بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بر ساحل اقیانوس ۱ - سفرنامه
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا ، انسان ، مرگ

سفر من به سواحل غربی آمریکا (واشینگتن و کالیفرنیا) ۱۱ روز طول کشید. سفر٬ ظهر پنج شنبه ۸ ژوئن آغاز شد و صبح سه شنبه ۲۰ ژوئن به پایان رسید. مسافت تقریبی طی شده ۶۷۰۰ مایل معادل ۱۰۷۰۰ کیلومتر بود. هدف اصلی از این سفر شرکت در کنفرانس بین‌المللی مایکروویو در شهر سن فرانسیسکو، ارائه‌ی مقاله و بازدید از نمایشگاه جانبی بود. در این کنفرانس قرار بود ۱۵۰۰ دلار به من جایزه بدهند که دادند.  لینک زیر نقشه‌ی سفر را نشان می‌دهد:

در این سفر٬ شهرهای سیاتل٬ المپیا٬ سن فرانسیسکو، برکلی٬ استانفورد و لس آنجلس را دیدم. پنج شنبه ۸ ژوئن ساعت۱۵/۱ از واترلو به فرودگاه پیرسون تورنتو رفتم. ساعت ۳۰/۲ مشغول check in و بررسی‌ امنیتی شدم که کلا دو ساعت طول کشید. پرواز من از طریق خظ هوایی Air Canada/ United Airline بود که با اندکی تاخیر ساعت ۶ عصر به وقت محلی آغاز شد و ساعت ۴۵/۷ به وقت سیاتل تمام شد با توجه به اختلاف زمانی ۳ ساعته بین تورنتو و سواحل غربی طول پرواز ۴۵/۴ بود. صندلی من در ردیف ۱۲ شماره‌ی D بود. در طی پرواز یک فیلم در پیتی را نشان دادند. در صندلی کناری من خانمی اهل مونته ریل نشسته بود که فلوت می‌زد و بحث شیرینی درباره‌ی زندگی بعد از مرگ و تفاوتهای فرهنگی ایرانی‌ها و غربی‌ها با هم داشتیم. در حین بحث٬ چندبار از مثال درخت استفاده کردم مثلا گفتم که درختها در پاییز برگهایشان می‌ریزد اما در بهار دوباره بارور می‌شوند. انسان هم می‌تواند چندین بهار داشته باشد و هربار٬ دوباره متولد شود... می‌گفت : من از این فلسفه‌ی درخت شما خیلی خوشم آمد...