بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

یک سالگی آفتاب
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ٥ خرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

- آبان سال 76 بود. دانشجویی بودم در دانشگاه شیراز. اعضای یکی از گروه های دانشجویی برای انتشار یک مجله‌ی دانشجویی دعوت به همکاری کردند. دو سه ماه تمام وقت گذاشتند که اسم مجله را انتخاب کنند. آخر هم یک اسم نه چندان جدی و جذاب را انتخاب کردند. حالا دنبال مطلب می‌گشتند برای شماره‌ی اول. مطلب طنزی نوشتم به نام «تئوری بز و بادکنک» کنایه‌ای بود به دانشجوهایی که سرشان را پایین می‌اندازند و جز درس خواندن کار دیگری نمی‌کنند، به امید این‌که تلنگری بزنم به چینی نازک تنهایی آنها... بعد از چندماه تاخیر شماره‌ی اول مجله چاپ شد اما از مطلب من خبری نبود، به جایش یک شعر طنز چاپ کرده بودند که بیشتر هجو بود و پر از اشکال فنی. گفتند حاج آقا گفته مصلحت نیست مطلب شما چاپ شود، ممکن است به عده‌ای بر بخورد. امر حاج آقا مطاع بود...

ادامه‌ی مطلب را در اينجا بخوانيد

بر گرفته از هفتمين شماره‌ی مجله‌ی آفتاب