بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

خدای خانه
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عرفان ، امام علی

 نقل است که: زمانی او۱ را دیدند پاره‌ای آتش بر کف نهاده می‌دوید، گفتند:  به کجا؟ گفت: می‌دوم تا آتش در کعبه زنم، تا خلق با خدای کعبه پردازند۲

یک روز چوبی در دست داشت. که هر دو سر آتش گرفته بود، گفتند: چه خواهی؟ گفت: می‌روم تا به یک سر این چوب٬ دوزخ را بسوزم، و به یک سر بهشت را، تا خلق را پروای خدا پدید آید۳.

خدای خانه کجاست؟

پی نوشت:

۱- حکایتی است از شبلی عارف. اصل وی از خراسان و از شهری بنام اسروشنه بوده؛  در بغداد و یا سامرا به سال ۲۴۷یا ۲۴۸ هجری ولادت یافته است. پدرش حاجب (پرده دار) خلیفه‌ی عباسی و خود او نیز بنا بر قولی حاجب موفق خلیفه‌ی عباسی بوده است. زمانی هم حاکم دماوند بوده و در آخر در مجلس خیرنساج از بزرگان صوفیه توبه کرده. شبلی مصاحب جنید نهاودندی (بغدادی) نیز بوده است. شبلی غیر از ضیاع و عقار (خانه و زمین)، شصت هزار دینار، از پدر به ارث برده بود که همه را در راه خدا انفاق کرد. دمش گرم و راهش پر رهرو!

۲- این حکایت کوتاه یکی از تفاوتهای اساسی در دین شناسی اهل معنا (عارفان) و اهل صورت (فقهای درباری +...) را بیان می‌کند که یکی به ظاهر خانه نگاه می‌کند و دیگری به خدای خانه. یکی در ‌پی زیارت کعبه‌ی گل است و دیگری در پی عمارت کعبه‌ی دل. توجه بیش از حد به ظاهر حج و غفلت از معنا و مفهوم آن عملا ظرفیت این نشانه‌ی بزرگ اسلام را به صفر رسانده. آنقدر که حاجیان ما مواظب «طواف نساء» و تلفظ درست «والضالین» هستند٬ مراقب رعایت حقوق بندگان خداوند و پرهیز از گناهان سنگین و متداولی مثل غیبت و دروغ نیستند. یکی از دلایل عقب ماندگی ما مسلمانان گرفتاری در صورت است.

۳- این حکایت٬ کلام معروف حضرت امیر (ع) را به یاد می‌آورد که فرمود: آنکه خدای را به طمع بهشت می‌پرستد٬ تاجر است و آنکه خدا را از ترس جهنم می‌پرستد٬ برده است. آزادگانند که خدای را چون شایسته‌ی پرستش است می‌پرستند.