بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

در بیابان بلا
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، اهواز

مدتهاست ننوشته‌ام. روحم آزاد نیست. دلم شاد نیست. این روزها ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد. دلتنگم دلتنگ سالهای نه چندان دور شب قدر، مسجد جمعه ، نوای ابوحمزه

نازنین مارا کجا آورده‌ای
در بیابان بلا آورده‌ای
بیش از این جانا پریشانم مکن
خانه‌ات آباد! ویرانم مکن
کیستم ؟ آواره‌ای بیگانه‌ام
کاش دستی بود روی شانه‌‌ام
نیست در دستم بجز فضل و هنر
خلق می‌خواهند از من سیم و زر
شهپر روحم هوای اوج داشت
حیف این دریا نهیب موج داشت