بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

نامه‌ای به دوست (۵) - اتوپیا
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نامه ، طنز ، اخلاق ، اقبال لاهوری

محضر مبارک برادر سیاوش (انارا... برهانه) ولی‌امر کل ارمنی‌های اتاق ۱۰۴:

 از آنجا که انصافا این دفعه پاسخ به استفتائات جنابعالی خیلی به درازا کشید فلذا از همین تریبون مقدس برای بیان عقاید و مواضع حقه‌ی خویش استفاده می‌کنم. شاید بار چهارم است که برای جواب دادن به سوال شما دست به قلم شده‌ام و باز آنچه نوشته‌ام راضی‌ام نمی‌کند. چرا که بحث با مثال جا می‌افتد و من هر مثالی بزنم به یک طایفه بر می‌خورد.
در مرقومه‌ی مبارکتان شعری از جناب قیصر امین پور را یادآور شده بودید که :

خدا روستا را
بشر شهر را ...
ولی شاعران
               آرمانشهر را آفریدند
که در خواب هم
خواب آن را ندیدند

و بعد در کمال سادگی از حقیر پرسیده بودید که آیا در خواب٬ آرمانشهر را دیده‌ام؟

اتوپیا یا آرمانشهر یا مدینه‌ی فاضله٬ رویای همه‌ی انسانهای ایده آل گراست از افلاطون گرفته تا سید محمد. در این جنگل بزرگی که ما در آن زندگی می‌کنیم و به زیبایی نام «دنیا» را بر آن نهاده‌اند٬ متفکران و فلاسفه باید هم دلشان را به این رویاها خوش کنند... این یک واقعیت است که دنیا را انسانهای اندیشمند اداره نمی‌کنند. کافیست کمی به دور و بر خودمان نگاه کنیم! حالا ممکن است گاهی دری به تخته ای بخورد و یک آدم عاقل در یک گوشه از جهان به قدرت برسد اما نادانان فضا را چنان بر او تنگ می کنند که هیچ کاری از پیش نمی برد.
حافظ بسیار بهتر از افلاطون واقعیت دنیای ما را فهمید:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی

قصدم به هیچ وجه ناامید کردن شما نیست. بلکه همه‌ی ما باید برای بهتر کردن دنیایمان تلاش کنیم. در درجه ی اول به خاطر خودمان و در درجه ی بعد به خاطر فرزندانمان. روزگاری من شعارم این بود که هرکس اگر گلی بکارد دنیا گلستان می‌شود. به همین دلیل سعی می‌کردم در اطراف خودم تغییراتی ایجاد کنم، امروز هم اگر شرایط ساختن و تربیت کردن برایم فراهم شود  کار دیروز را ادامه می دهم ، ولی باید به یک واقعیت مهم اشاره کنم که  زندگی در غرب مرا با آن  آشنا کرد:
اگر جامعه اصلاح شود فرد هم رشد می‌کند اما رشد فردی (به تنهایی)موجب اصلاح جامعه نمی‌شود۱. جامعه ...جامعه ...جامعه ... حاکمیت قانون

خدا رحمت کند اقبال لاهوری را:

غربیان را: زیرکی راز حیات           شرقیان را عشق راز کاینات

اگر بتوان روزی این زیرکی (جامعه‌ی مدنی) و عشق (عرفان) را یک جا جمع کرد شاید دیگر آرمانشهر یک رویا نباشد. اما تا آن روز برسد ما شاعران باید شعرمان را بسراییم و شما هم می‌توانید با «کیک زرد» مشغول باشید... حرف بسیار است و فرصت کم۲.

----------------------------

پی نوشت:

۱- در تعالیم و فرهنگ ما همیشه روی این موضوع تاکید کرده‌اند که فرد اگر خودش را بسازد جامعه اصلاح می‌شود. این حرف درست اما غیر عملی است چون خیلی افراد یا حال ندارند یا گوششان بدهکار نیست و «تمایل به بی‌نظمی بیشتر» دارند. حاکمیت قانون در جامعه باعث می‌شود که همه تن به اصلاحات بسپارند. البته به شرطی که «یک» قانون در جامعه حاکم باشد و راه برای اصلاح قانون باز باشد.

۲- مطالعه‌ی تاریخ انقلاب فرانسه بسیار ارزشمند است. کاش در دانشگاههای ایران اجازه می‌دادند که تاریخ انقلاب فرانسه تدریس شود. همزمان با انقلاب فرانسه و پس از آن متفکران بزرگی مثل ولتر، زولا، مونتسکیو و هوگو به پیشنهاد قوانین و قراردادهای اجتماعی برای اصلاح جامعه روی آوردند. این عقاید مورد بحث و چالش جدی قرار می‌گرفت.  همین موضوع پس از انقلاب آمریکا هم تکرار شد، یعنی نخبگان و روشنفکران در تغییر ساختار جامعه نقش اساسی را داشتند. اینطور نبود که چند نفر پشت درهای بسته بنشینند و برای چندین میلیون تصمیم بگیرند و به هیچ جا هم پاسخگو نباشند.