بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

پس زاهدان برای چه خلوت گزیده‌اند ؟!
ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سعدی

اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟!
کارام جان و انس دل و نور دیده‌اند

لطف آیتی است در حق اینان٬ و کبر و ناز
پیراهنی که بر قد ایشان بریده‌اند 

آید هنوزشان ز لب لعل، بوی شیر
شیرین لبان نه شیر که شکر مزیده‌اند  
 
پندارم آهوان تتار۱ند مشک ریز
لیکن به زیر سایه‌ی طوبی چریده‌اند

رضوان مگر سراچه‌ی فردوس برگشاد؟
کاین حوریان به ساحت دنیا خزیده‌اند !
 
 دست گدا به سیب زنخدان این گروه
نادر رسد که میوه ی اول رسیده‌اند ۲ 

عذر است هندوی بت سنگین۳ پرست را
بیچارگان مگر بت سیمین ندیده‌اند !

این لطف بین که با گل آدم سرشته‌اند
وین روح بین که در تن آدم دمیده‌اند

بر استوای قامتشان گویی ابروان
بالای سرو راست هلالی خمیده‌اند   

با قامت بلند صنوبرخرامشان
سرو بلند و کاج به شوخی چمیده‌اند 

ز ایشان توان به خون جگر یافتن مراد
کز کودکی به خون جگر پروریده‌اند

 با چابکان دلبر و شوخان دلفریب
بسیار درفتاده و اندک رهیده‌اند

هرگز جماعتی که شنیدند سر عشق
نشنیده‌ام که باز نصیحت شنیده‌اند 

گر شاهدان نه دنیی و دین می‌برند و عقل
پس زاهدان برای چه خلوت گزیده‌اند ؟!

سعدی شیرین سخن۴

--------------------

۱-تتار: تاتار در اینجا کنایه از ختن است که آهوهای آن مشک درست می‌کنند.

۲- زیبارویان و دلفریبان مثل میوه‌ی  نوبر گران قیمت و کمیاب هستند و نصیب انسان تهی دست نمی‌شوند.

۳- در اینجا سنگین یعنی از جنس سنگ. معنای این بیت: هندوهای بیچاره گناهی ندارند اگر بت سنگی را می‌پرستند چون زیبارویان ما را که به پرستش سزاوارترند ندیده‌اند.

۴- دمت گرم اوس سعدی! شعر عاشقانه یعنی این. از اول تا آخر شعر معلوم است که منظور شاعر چه بوده. در زمین می‌ماند و هیچ اصراری ندارد که به آسمان بپرد.