بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

آغازگر شعر عارفانه
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عرفان ، شعر کلاسیک ، بایزید بسطامی ، ابوالسعید ابوالخیر

دیروز داشتم چند رباعی منسوب به شیخ ابوالسعید ابوالخیر۱ را می‌خواندم. به نظرم بسیار زیبا رسیدند. یکی از آنها حسابی سرمستم کرد. اجازه بدهید شما را هم در این مستی شریک کنم:

گفتم: چشمم... گفت: به راهش می‌دار
گفتم: جگرم... گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم... گفت: چه داری در دل؟
گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار!

تعداد زیادی رباعی به روزگار ما رسیده است که شاعر آنها را شیخ ابوالسعید ابوالخیر دانسته‌اند٬ اما بسیاری از آنها را در دیوان عارفان دیگر هم می‌توان یافت (به عنوان مثال تقربیا تمامی رباعیات خواجه عبدالله انصاری را به نام شیخ هم نوشته‌اند.)  شاید تعجب کنید اما بعضی از این رباعی‌ها را در دیوان مولوی که ۲۵۰ سال بعد از ابوالسعید ابوالخیر می‌زیسته دیده‌ام. به همین دلیل بهتر است بگوییم این رباعیات منسوب به شیخ ابوالسعید ابوالخیر  هستند.

ایران زادگاه عرفان بود. از زمان سلطان‌العارفین بایزید بسطامی۲ با اینکه ایران در تسلط خلیفه‌ی بغداد بود زبان فارسی به عنوان زبان رسمی عارفان و صوفیان به کار رفت اما زبان عربی زبان رسمی فقیهان بود. جالب اینکه افرادی که به نحوی با هر دو طایفه‌ی عارفان و فقیهان دمخور بوده‌اند کتابهای فقهی‌اشان را به زبان عربی و متون عرفانی‌اشان را به زبان فارسی نوشته‌اند مثل: جناب امام محمد غزالی. ابن بطوطه۳ ٬ جهانگرد معروف می‌گوید : در قاهره گروهی از درویشان ایرانی را دیدم که خانقاهی داشتند و ذکر می‌گفتند و سماع می‌کردند. در زمان او (نیمه‌ی اول قرن ۸) دنیای اسلام به دو بال شرقی و غربی تقسیم می‌شده که تقریبا بغداد مزر این دو ناحیه بوده. در بخش شرقی که از ایران تا هند و چین را شامل می‌شده زبان فارسی زبان رسمی بوده و در بخش غربی زبان عربی. یکی از دلایل نفوذ زبان فارسی کوششهای عارفان و صوفیان در ترویج مرام و آموزه‌های خود بوده (بال غربی در تسلط خلیفه‌ی بغداد و فقهای حنفی و حنبلی ۴ بوده لذا صوفیان در بال شرقی آزادی عمل بیشتری داشته‌اند).

"هرمان اته" خاور شناس آلمانی درباره شیخ ابوسعید ابوالخیر چنین آورده است: «وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه بشمار میرود، بلکه صرف نظر از رودکی و معاصرانش، می‌توان او را از مبتکرین رباعی که زاییده طبع ایرانی است دانست.  ابتکار او در این نوع شعر از دو لحاظ است: یکی آنکه وی اولین شاعر است که شعر خود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف اسلاف خود نقشی از نو زد که آن نقش، جاودانه باقی ماند.  یعی آن را کانون اشتعال آتش عرفان [و] وحدت وجود قرار داد..

به این ترتیب شیخ ما٬ سنت پسندیده‌ای را بنیاد نهاد که پس از او به همت عارفان دیگر ادامه یافت. کمتر عارف برجسته‌ای را می‌توان یافت که شعر لطیفی نسروده باشد از خواجه عبدالله انصاری گرفته تا علامه‌ی طباطبایی. رباعی دیگری منسوب به شیخ را می‌خوانیم: 

ای در دل من اصل تمنا همه تو  
وی در سر من مایه‌ی سودا همه تو
هر چند به روزگار در می‌نگرم  
 امروز همه تویی و فردا همه تو 

-------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱-شیخ ابوسعید ابوالخیر از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است. درباره‌ی او کتابها و مقالات فراوانی نوشته‌اند که معروف‌ترین آنها اسرار التوحید است که نوه‌ی او نوشته. ولادت شیخ در سال ۳۵۷ هجری در شهرکی بنام میهنه یا مهنه در خراسان اتفاق افتاد. اکنون ویرانه‌های میهنه در ترکمنستان است. او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تا اینکه به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه‌ی تصوف به دیار اصلی خود (میهنه) برگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و به اشاره شیخ و پیر خود مدتی به نیشابور رفت. ابوسعید عاقبت در همانجا که چشم به دنیای ظاهر گشوده بود، در شب آدینه چهارم شعبان سال 440 هجری، وقت نماز خفتن جهان را بدرود گفت.

۲- بایزید به احتمال قوی در سال ۱۳۱ هجری به دنیا آمده است. در میان عارفان ایرانی بایزید از نخستین کسانی است که به نویسندگی و به قولی به شاعری پرداخت. امام محمد غزالی در قرن پنجم هجری از آثار قلمی او استفاده کرده است ولی در حال حاضر چیزی از آثار قلمی وی در دست نیست.

۳-  ابن بطوطه (Ebn-e Batuteh) در سال ۷۰۲ هجری در شهر طنجه در مراکش امروزی به دنیا آمد و سی سال به سفر پرداخت. سفر  او در روز پنجشنبه ۲ رجب سال ۷۲۵ هجرى قمرى آغاز شد و در اواخر ماه ذى الحجه سال ۷۵۴ هجرى قمرى پایان یافت. گستره‌ی سرزمین‌هایی که او به آنها سفر کرده چند برابر آن چیزی است که مارکوپولو دیده... درباره‌ی ابن بطوطه یک دنیا حرف دارم!

۴- در آن زمان تعصبات کور مذهبی در آن گوشه از دنیای اسلام بیداد می‌کرده. بسیاری از گوهرهای گرانبهای عرفان و فلسفه و تشیع نظیر عین‌ القضات٬ شیخ اشراق٬ شهید اول و ... را به طرزی دردناک در دمشق و حلب و ... سر بریده‌اند٬ شمع آجین کرده‌اند٬ زنده زنده سوزانده‌اند یا پوستشان را  کنده‌اند. دو سه فقیه درباری دور هم می‌نشستند و از سر حسادت و یا نفهمی فتوای ارتداد می‌دادند و مشتی از اراذل عوام را به جان این بزرگواران می‌انداختند. اشک در چشم انسان  حلقه می‌زند وقتی حکایت این قساوت‌ها را می‌خواند. من این سالها را قرون وسطای اسلامی می‌خوانم.