بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

آینه‌های موازی
ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز ٢٦ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عرفان

روزی آن عارف۱ را گفتند که: سرّ توحید را به مثالی روشن بیان کن!  گفت: دو آیینه و سیبی.

------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱- نجیب الدین علی بن بزغش شیرازی از عارفان مشهور قرن هفتم هجری است. به طوریکه جامی نوشته است: «پدر وی از امنای تجار و اغنیاء کبار بود، از شام به شیراز آمده و در آنجا متأهل و متوطن شده بود، شبی وی در خواب دید که امیرالمؤمنین علی (ع) پیش وی طعامی آورد و با وی بخورد و وی را بشارت داد که حق سبحانه و تعالی ترا فرزندی نجیب و صالح خواهد داد. چون آن فرزند بزادی، وی را علی نام نهاد بنام حضرت امیر، و لقب نجیب الدین کرد.  وی از بدایت حال محبت فقرا می ورزید و با ایشان می‌نشست. هر چند پدر٬ وی را لباسهای فاخر می‌ساخت و طعامهای لذیذ می‌داد به آن التفات نمی‌کرد و می‌گفت من جامه‌ی زنان نمی‌پوشم و طعام نازکان نمی‌خورم و جامه هایی پشمین می‌پوشید و طعامهای بی تکلف می‌خورد...» (منبع)