بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

کلمات - نامه‌ای به دوست(۴)
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نامه ، قرآن

بگو : اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگار من به تمامی مرکب شود ، دریا به پایان می رسد اما کلمات پروردگار من به پایان نمی رسد ، هر چند دریای دیگری به یاری آن بیاوریم


 قرآن را باز کردم آیات آخر سوره ی کهف۱ آمد و داستان ذوالقرنین که گروهی او را همان کوروش کبیر می‌دانند و بعد هم این آیه‌ی عجیب....

 

روزها قبل درباره ی اسرار کلمات پرسیده بودی. از تو خواستم صبر کنی چنان که خضر۲ به موسی گفت و تو نتوانستی چنانکه موسی نتوانست (سوره‌ی کهف).

 

آه!... من با این همه نادانی درباره ی کلمات خداوند چه می‌توانم بگویم وقتی مسیح با همه‌ی عظمتش یک کلمه از کلمات خداست: انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته... و یادت باشد که در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود...

 

به قول علامه:« خدای تعالی تکلمش به دهان باز کردن نیست ، بلکه تکلم او همان فعل او است و افاضه وجودی است که می کند...»

 

و اینکه می گویند قرآن کلام خداست حرف درستی است اگر کلمه را فعل خدا بدانی و جفای بزرگی است اگر کلمه را اصواتی بدانی که از دهان من و تو خارج می شود ... و قرنهاست که شبه دانشمندان و علمای ما در اعجاز لفظی قرآن حیرانند و سرمستند که فلان آیه‌ی سوره‌ی هود ۵۵ صنعت ادبی دارد و عدد ۱۹ در قرآن رازها دارد و ....

 

این هم خود یکی از صورتهای مهجور ماندن قرآن است. حتی حفظ کردن قرآن هم به عقیده‌ی من چندان هنری نیست مادام که عشقت به فریاد نرسیده باشد و کلمات خدا را درک نکرده باشی.... افتخاری هم نیست گیرم که صدها دکترای افتخاری به تو بدهند! چرا که تو همان اصوات را حفظ کرده‌ای اصواتی که از دهان من و تو یا ضبط صوت بیرون می آیند و کلمات خدا نیستند.

 

کلمات خدا اگر بر کوه نازل می شدند، کوه در هم می شکست از خشیت خداوند.

 

قرآن را موجود زنده‌ای بدان که به قول حضرت امیر دوای دردهایت را از او می‌جویی :

تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا یحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم  فاذا مروا بایه فیها تشویق رکنوا الیها طمعا و تطلعت نفوسهم الیها شوقا وظنوا انها نصب اعینهم . و اذا مروا بایه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفیر جهنم وشهیقها فی اصول آذانهم...

 پرهیزگاران، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت ‏مى‏کنند، با آن جان خویش را محزون مى‏سازند و داروى درد خود را از آن مى‏گیرند، هر گاه به آیه‏اى برسند که در آن تشویق باشد با علاقه فراوان به آن روى می‌آورند و روح‏و جانشان با شوق بسیار در آن خیره می‌شود و هرگاه به آیه‏اى برسند که در آن بیم باشد گوش دل  را براى شنیدن آن باز مى‏کنند و صداى ناله و به هم خوردن‏ زبانه‏هاى آتش با آن وضع مهیبش در درون گوششان طنین انداز است

من درباره ی کلمات خداوند چه می توانم بگویم وقتی مسیح با همه‌ی عظمتش یک کلمه از کلمات خداست...

 

---------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

 

۱- کلا سوره‌ی کهف سوره‌ا‌ی عجیب و پر از تمثیل است. هر سه داستانی که در این سوره ذکر شده یعنی داستان اصحاب کهف٬ موسی و خضر و ذوالقرنین داستانهای شگفتی هستند. بی سبب نیست که در ابتدای سوره (آیه ۹) می‌فرماید: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا 

 

۲-در سوره‌ی کهف نامی از خضر برده نشده تنها می‌فرماید:« [موسی و همسفرش] بنده‏اى از بندگان ما را یافتند که رحمت [و موهبت عظیمى‏] از سوى خود به او داده‏، و علم فراوانى به او آموخته بودیم‏ (آیه ۶۴) ». ظاهرا موسی در ابتدا همسفری هم داشته اما به تنهایی با خضر به سوی آن ۳ تجربه رهسپار می‌شود...  و چگونه مى‏توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى شکیبا باشى‏؟!  (آیه ۶۸)