بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

غار حرا- نامه‌ای به دوست (۳)
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نامه ، انسان

... خوب یک بار هم به حرف دلت گوش کن و برو دنبال چیزی که دوست داری. غار حرائی برای خودت پیدا کن و خلوتی که در آن اغیار نباشند...

 

 هیچ ایرادی ندارد که مدتی  از مردم و اطرافیانت کناره گیری کنی به شرطی که از یاد نبری که تو برای خدمت به همین ها خلق شده‌ای و جاده‌ی کمال تو از کنار همین آدمها می گذرد. البته باز هم می‌گویم که اگر دریا شوی، گنداب‌ها طروات روح تو را مکدر نخواهند کرد. دریا تحمل بی‌نظیری دارد و با اندک بادی آشفته نمی‌شود.

 

 فوق لیسانس و دکترا هم بیشتر از اینکه انسان را به او نزدیک کند از او دور می‌کند چون که ادعا و غرور انسان را بیشتر می‌کند. البته می‌شود مدرک داشت و مغرور نشد. آنچه مهمتر است انسانیت است که من در میان دانشگاهیان هم کمتر می‌بینم و چقدر می‌ترسم از فردای خالی از انسانیت، هرچند همین امروز هم در هزار جای عالم مثل دارفور فطرت خدا را دسته دسته نابود می‌کنند و کسی صدایش در نمی‌آید. می‌گویند آمار کشته ها از یک میلیون هم بیشتر شده...

 

زندگی امروز پیچیده تر از قبل شده. انسانها در عین حال که منزوی تر شده‌اند به هم محتاج تر شده‌اند. شاید انسان امروزی نتواند به راحتی گذشتگان از جمع ببُرد و دنبال دل خودش برود. پس باید محتاط بود...