بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

غرور
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ٦ مهر ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم

بالاخره ترم جدید شروع شد و تنهایی و گرما هر دو در سراشیب سقوطند. پریروز دانشگاه شریف بودم. ظاهراً دوستان به این صفحات لطف دارند اگرچه پیغامی نمی گذارند ، بویژه رفقای فرنگ رفته!  پس از مدتی دوری حالا یکی از شعرهای سالهای دور را می‌نویسم

به خواب دیده‌ام

که در پیاده روی های صبحگاهی من

کسی در اول هر ایستگاه

در انتظار من است

و من نمی‌دانم

غرور بی پدرم را

                     کجا مچاله کنم؟