بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مونیخ
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: فیلم ، دنیا

من فیلم مونیخ را ندیده بودم اما وقتی شنیدم نامزد اسکار شده٬ پیش بینی کردم که مثل پیانیست٬ فهرست شیندلر و همه‌ی فیلمهای دیگری که در پی حمایت از قوم محترم یهود است٬ جوایز اسکار را درو خواهد کرد. مراسم اسکار تمام شد و مونیخ با دست خالی برگشت... تا اینکه امشب این فیلم را دیدم.

فیلم مونیخ به کارگردانی استاد اسپیلبرگ (محصول سال ۲۰۰۵ ) با ماجرای ۱۱ ورزشکار اسرائیلی که در المپیک مونیخ (۱۹۷۲) کشته شدند آغاز می‌شود اما داستان  اصلی فیلم درباره‌ی انتقام سرویس جاسوسی اسرائیل از افرادی است که تصور می‌کند عاملان این ماجرا هستند. در همان آغاز فیلم٬ از زبان زنی که نخست وزیر اسرائیل است می‌شنویم که دوره‌ی گفتگو تمام شده و باید با کشتار جواب فلسطینی ها را بدهیم. تا ‌‌پایان فیلم هم بارها با این صحنه مواجه می‌شویم که اسرائیلی ها و فلسطینی ها حاضرند برای هدفشان دست به هر جنایتی بزنند. در صحنه‌ای از فیلم که به نظرم بار اصلی برای انتقال پیام را به دوش دارد، تروریست اسرائیلی (آونار) بر حسب اتفاق با مسوول یک گروه جهادی فلسطینی (علی) روبرو می‌شود و برای یک روز با هم زندگی می‌کنند. آونار که ماموریت کشتن علی را بر عهده دارد خود را اروپایی معرفی می‌کند و با علی درباره‌ی هدف فلسطینی ها از کشتن اسرائیلی‌ها بحث می‌کند. علی می‌گوید ما سرزمین خودمان را می‌خواهیم ما با این کارها دنیا را متوجه می‌کنیم که حقی از ما غصب شده اگر ما را بکشند فرزندان ما بزرگ می‌شوند و یک روز سرزمین ما را پس می‌گیرند...

دیدن این فیلم را توصیه می‌کنم.