بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

باز آمدم چون عید نو
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: حسب حال ، عاشقانه ، زندگی در غرب

هوالمحبوب
سلام یا سلام! می‌دانی که هر وقت با هوالمحبوب شروع می‌کنم یعنی می‌خواهم با نام بلند تو عشق بازی کنم. یعنی می‌خواهم عالم و آدم بدانند که در این خانه کسی هست که من شیدای اویم:

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه‌ی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

این هم لطافتی دارد که یک ذره‌ی ناچیز می‌تواند لاف عشق‌بازی با خورشید را بزند. همین که می دانم تو هستی مرا می‌بینی صدایم را می‌شنوی وسلامم را جواب می‌دهی برایم کافی است. برای آن شب هم از تو متشکرم. شبی که در آن سرمای سوزان که دانه‌های برف مثل سوزن٬ در صورتم فرو می‌رفت و باد انگار می‌خواست مرا از زمین بکند٬ در آن خیابان خلوت به من نشان دادی که این جا چراغ‌ها همه سبزند ... مدتها بود اینقدر جنون نچشیده بودم.

مهربان! در این سال تازه اعتقادم را٬ خانواده‌ام را٬ دوستانم را و سرزمین عزیزم را از گزند روزگار در امان بدار.

----------------------------

خوش آمد گل

در میان تبریکهای سال نو که از دوستان عزیزم دریافت کردم غزلی بود که بسیار به دلم نشست گمان می‌کنم شاعر خوبش را بشناسم:

چراغ خانه را روشن کنید آواز بگذارید
کسی باید بیاید لای در را باز بگذارید...

خودم هم امسال به جای تصویر یک فایل صوتی برای دوستان فرستادم که غزلی بهاری بود از مولانا با صدای گرم یکی از بندگان خدا و نوای تار در زمینه:

غزل بهاری را از اینجا بشنوید. ظاهرا بعضی از دوستان را خوش آمده بود. این هم یک غزل دیگر برای تجدید ارادت: بی همگان به سر شود...

این هم سفره‌ی هفت سین امسال ما در واترآباد Thanks to Amin

Haft seen