|
|
بهشت دل |
|
٢٠ اسفند ۱۳۸٤
مداری خارج از جوّ
حضرت شمس العشق! این روزها بیش از همیشه دلتنگ شمایم. انگار این کمترین دیگر از چشمان ذره-بین شما افتاده. نه التفاتی میفرمایید نه یادی از او میکنید. در این سرزمین غربت و دلتنگی او را به حال خود رها کردهاید. غرقش کردهاید در این روزمرگی ها و گرفتاریهای معمولی. کاش میدانستم کفران کدام نعمت مرا از چشم شما انداخته. حضرت شمس العشق! دیگر نه بر بام میآیید نه از روزن جلوه میکنید. خیابان گردیهای زمستانیام پشت چراغهای قرمز پایان میگیرد بی آنکه روشنای آن فانوس دریایی مرا صدا بزند. دیگر حتی در خواب هم بر من جلوه نمیکنید، روحم آنقدر سبک نیست که لااقل در خواب که زنجیرهای تعلق کمترند به گرد شما برسد. روزگاری بر محیط دایره راه می رفتم، حالا در مرکز دایره محاصره شدهام. حضرت شمس العشق! با من، دل یکدله کنید. جامی بدهید و اگر نخوردم آنگه گله کنید. من که با این همه جهل و سرگشتگی و علامت سوال، نمیتوانم نشانی از شما پیدا کنم. اصلا من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟ اشارهای کنید که من ببینم. ندایی بدهید که من بشنوم. کاش میدانستم سمند تیزپای کدام طول موج نامیرا میتواند این فاصلهی نوری را طی کند؟ دستان پرجاذبهی کدام ميدان مغناطيسی میتواند شتابی به اين الکترون ببخشد که به سرعت نور برسد؟ کدام زاويه٬ کدام سرعت اوليه میتواند اين ماهوارهی بی تاب را از حصار جوّ -اين جوّ بیخبری -خارج کند؟ اين ماهواره مداری خارج از جوّ میخواهد که بر انحنای آن بچرخد و بچرخد. حضرت شمس العشق! تا کی به تمنای وصال تو یگانه... ؟
|
نوشته های برگزیده بهشت دل:
ستاره ی قطبی-داستان کوتاه خداحافظ ایران از عشق و عاشقی نامه ای به برادر سیاوش طنز فلسفه ی ادامه تحصیل بیل زدن در برهوت مردی از عشقآباد درنگی در اشعار قیصر امین پور مداری خارج از جو چهارهزار كيلومتر در يك هفته سفرنامه غرب آمریکا اندر حکايت چای خوردن مادر یادداشتهای اتوبوسی تاج کهربایی، شعر شرق تا غرب، شعر کبوتر پر زد... شعر جزيره آتش، شعر شبهای خوابگاه، شعر شهر من کجاست؟ ، شعر ای محو مقالات!، شعر سایر نبشته ها، آرشیو شعر معاصر ایران فال حافظ دیوان شاعران نامدار |