بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

موج خون او چمن ایجاد کرد
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ٩ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: عاشورا ، اقبال لاهوری

بسیاری از انسانهای به ظاهر عاقل و دوراندیش حسین را نصیحت می‌کردند که خودش و خانواده‌اش را به کشتن ندهد. یک بیعت مصلحتی با یزید بکند بعد هرچقدر دلش خواست به بنی‌امیه فحش بدهد٬ یا برود به خراسان به جایی که دور از دسترس باشد عده‌ای را دور و بر خودش جمع کند به تدریج حکومتی راه بیندازد و سپاهی جمع و جور کند... اما حسین یک جمله گفت:

مثلی لایبایع مثله ... کسی مثل من هیچ گاه با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند.

امروز هم خیلی از انسانهای به ظاهر عاقل می‌گویند: چرا ملت ما هرسال دو ماه کار و زندگی‌اش را ول می‌کند و به سر و سینه می‌زند؟ می‌گویند: ماجرای کربلا یک واقعه‌ی عاطفی بود که تمام شد و رفت. عده‌ای هم که دوست دارند هر سنت مذهبی را که این ملت دارد از بدعت‌های صفویه به شمار آورند می‌گویند: این عزاداری ها٬ کار صفوی هاست!

تاریخ بشریت چند صفحه‌ی افتخارانگیز بیشتر ندارد نمی‌دانم چرا عده‌ای می‌خواهند همین چند صحنه را هم از تاریخ بگیرند. اگر حرکت امام حسین را دقیق بررسی کنیم رمز و رازهای بی‌شماری کشف می‌کنیم. هر کدام از ۱۰۵ شهید کربلا نماد قشری از انسانها هستند. همه جور آدمی در این سپاه کوچک می‌بینیم. از کودک سه روزه (یا ۶ ماهه) گرفته تا پیرمرد نود و چند ساله... از نصرانی تازه مسلمان گرفته تا صحابه‌ی رسول اکرم... از هفهاف ایرانی گرفته تا جون حبشی ... از فرمانده سپاه یزید گرفته تا فرمانده‌ی لشگر علی در جنگ صفین...جمع شدن این گروه با همه‌ی تفاوتها حول محور امام حسین یک دنیا حرف و پیام دارد.

علامه محمد اقبال لاهوری (-->زندگی‌نامه) سنی مذهب است. در کتاب «رموز خودی و اسرار بی‌خودی» تحلیل زیبایی از قیام اباعبدالله ارائه می‌دهد. او با مقدمه‌ای در مقایسه‌ی عشقِ ‌بی‌پروا و عقل مصلحت اندیش آغاز می‌کند:

مومن ازعشق است وعشق از مومن است
عشق را ناممکن ِ ما٬ ممکن است
عقل چون باد است ارزان در جهان
عشق کمیاب  و بهای او گران
عقل محکم از اساس چون وچند
عشق عریان از لباس چون وچند
عقل می گوید که خود را پیش کن
عشق گوید امتحان خویش کن
عقل گوید شاد شو آباد شو
عشق گوید بنده شو آزاد شو

سپس به واقعه‌ی عاشورا اشاره می‌کند. ابتدا با بیانی شیوا به توصیف امام می‌پردازد که قدر و پایه‌اش به کیوان می‌رسد و تفسیر آیه‌ی «و فدیناه بذبح عظیم» است:

آن شنیدستی که هنگام نبرد
عشق با عقل هوس پرور چه کرد
آن امام عاشقان پور بتول
سرو آزادی ز بستان رسول
الله الله بای بسم الله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر
سرخ رو عشق غیور از خون او
شوخی این مصرع از مضمون او
در میان امت آن کیوان جناب
همچو حرف قل هو الله در کتاب

در ادامه می‌گوید امام حسین وقتی دید که خلیفه به اسلام و قرآن عمل نمی‌کند به پا خاست و سرزمین کربلا را لاله باران کرد. اگر او دنبال سلطنت بود با خانواده و کودکان خود به راه نمی‌افتاد. موج خون او سالهای سال است که چمن زار ما را آباد کرده و اسلام را زنده و مصون نگه داشته:

چون خلافت رشته از قران گسیخت
حریت را  زهر اندر کام ریخت
خاست آن سرجلوه‌ی خیرالامم
چون سحاب قبله باران در حرم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانه‌ها کارید و رفت
موج خون او چمن ایجاد کرد
تا قیامت قطع استبداد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است
پس بنای لا اله گردیده است
مدعایش سلطنت بودی اگر
خود نکردی با چنین سامان سفر

تیغ بهر عزت دین است وبس
مقصد او حفظ آیین است و بس
ما سوا الله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
رمز قران از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا ای پیک دور افتادگان
 اشک ما بر خاک پاک او رسان