بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

رنج نامه‌ی ملاصدرا
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: ملا صدرا ، ایران

صدر المتالهین حکیم خانه به دوشى بود که به جرم آزادگى روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روى گرداند و به زندگى در روستایى دورافتاده و خالى از امکانات رفاهى - که در آن روزگار در بارگاه صفویان براى دانشمندان منظور شده بود - بسنده نماید و خود را براى بریدن به سوی خدا آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه مى‌گوید

 وقتى دیدم زمانه با من سر دشمنى دارد و به پرورش اراذل و جهٌال مشغول است و روز به روز شعله‌هاى آتش جهالت و گمراهى برافروخته تر و بد حالى و نامردمى فراگیرتر مى‌شود ناچار روى از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیاى خمودى و جمود و ناسپاسى به گوشه‌اى پناه بردم و در انزواى گمنامى و شکسته حالى پنهان شدم دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر اداى واجبات کمر بستم...

در مقدمه‌ی اسفار رنج‌نامه خود را چنین ادامه مى‌دهد:

با گمنامى و شکسته حالى به گوشه‌اى خزیدم . دل از آرزوها بریدم و با خاطرى شکسته به اداى واجبات کمر بستم و کوتاهی‌هاى گذشته را در برابر خداى بزرگ به تلافى برخاستم . نه درسى گفتم و نه کتابى تالیف نمودم . زیرا اظهارنظر و تصرف در علوم و فنون و القاى درس و رفع اشکالات و شبهات و... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانى و اختلال ، پایدارى اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالى که گوش مى شنود و چشم مى بیند چگونه چنین فراغتى ممکن است؟ ... ناچار از آمیزش و همراهى با مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنى روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان وعزت و اهانتشان بى اعتنا شدم . آنگاه روى فطرت به سوى سبب ساز حقیقى نموده ، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زارى برخاستم و مدتى طولانى بر این حال گذراندم ...