بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

کیمیای دعا
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مولانا ، عرفان

... مولوی می‌گوید عارفی شب‌ها نام خدا را بر زبان می‌آورد و با یاد او کام خود را شیرین می‌کرد:

آن یکی الله می‌گفتی شبی
تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی
۶

شیطان به سراغش آمد و گفت تو این همه خدا را صدا زدی آیا یک لبیک و جواب از او شنیدی؟

گفت شیطان آخر ای بسیارگو
این همه الله را لبیک کو؟

عارف که دید شیطان راست می‌گوید، دل‌شکسته شد و از ذکر دست برداشت. در همین حال خوابش برد و در خواب خضر را دید. خضر گفت چرا از ذکر غافل شده‌ای و دیگر خدا را نمی‌خوانی؟

گفت هین از ذکر چون وامانده‌ای
چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای؟

عارف گفت من بارها خدا را خوانده‌ام و جواب نشنیدم، می‌ترسم خداوند در را به روی من بسته باشد و علاقه‌ای به شنیدن صدای من نداشته باشد. خضر جواب داد:

 

گفت: آن الله تو لبیک ماست
وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

یعنی همین که خدا فرصت دعا و صدا زدن نام خود را به تو هدیه می‌دهد به این معناست که تو را پذیرفته و پاسخ تو را داده؛ در حالی‌که جاهلان و گنه‌کاران اصلاً فرصت دعا پیدا نمی‌کنند تا لبیکی بشنوند...

از سوی دیگر، اگر چه خداوند درخواست‌ها را از طریق اسباب و علل برآورده می‌کند اما...

ادامه‌ی این مطلب را در اینجا بخوانید