بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شبیه ابراهیم
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم

هفته قبل شیراز بودم هوای آنجا هم رو به گرمی گذاشته بود. چند تا از رفقا را دیدم. مابقی هم درگیر زن و زندگی شده بودند. (راستی رفقا! این تلفن همراه ما بالاخره درست شد)

اما شعر امروز از سروده های چند سال قبل است که شاید چند ماه روی آن کار کرده‌ام. دیشب که با یکی از دوستانم در ساحل کارون قدم می‌زدم روی پل معروف اهواز که رسیدیم این شعر را برایش خواندم:

در آستانه دریایم
و موجهای پریشان
مرا به ساحلی از سنگ و صخره میکوبند

هزار تکه شدم . . .

شبیه ابراهیم
مرا صدا بزن 
                  ای خوب !
که تکه های وجودم به هم بپیوندند