بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مطرب مهتاب رو - مقدمه
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

امتحان فردا را که بدهم شرح شعر مطرب مهتاب رو را شروع می‌کنم. اميدوارم از اين شعر و آن شرح لذت ببريم. فعلا به عنوان مقدمه دو شعر را که در اين بحث استفاده خواهيم کرد می‌نويسم:

شعر اول : اين شعر منسوب به حافظ است. حسام‌الدين سراج در آلبوم رويای وصل٬ شهرام ناظری در ساقی‌نامه و خليل عالی نژاد در آيين مستان آن را خوانده‌اند. اگرچه در بيت آخر نام حافظ آمده اما به دلايلی نمی‌تواند سروده‌ی حافظ شيرازی باشد. به هرحال شعر بسيار زيبايی است:

من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک

 

به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید

 

به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید

 

مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب

 

مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد بجز مطرب و چنگ زن

 

تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب

 

شعر دوم: اين شعر که در ديوان شمس هم آمده خود داد می‌زند که سروده‌ی جناب مولاناست و اين را هم شهرام ناظری به زيبايی و استادی خوانده است. لطفا به مشترکات هر دو شعر دقت کنيد:

ز خاک من اگر گندم برآید

 

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

 

تنورش بیت مستانه سراید

میا بی‌دف به گور من ای برادر

 

که در بزم خدا غمگین نشاید

بدری زان کفن بر سینه بندی

 

خراباتی ز جانت درگشاید

مرا حق از می عشق آفریدست

 

همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق

 

بگو از می بجز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز

 

بپرد روح من یک دم نپاید