بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

رازداری عارفان
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: عرفان ، حافظ ، عطار نیشابوری

حافظ چو نافه‌ی سر زلفش به دست توست

دم در کش ار نه باد صبا را خبر شود!

اشعار و نوشته‌های عارفان سرشار از رمز و راز است. زبان استعاری و سمبلیکی که سنایی وارد ادبیات عرفانی ایران زمین کرد به همت عطار نیشابوری کامل شد و در اشعار خواجه‌ی شیراز به کمال رسید. خال و خط و شراب و شمع و میخانه  ... که از واژگان مشترک زبان عارفان هستند هر کدام استعاره برای مفهومی متفاوت با معنای ظاهری آن هستند. از یک طرف فرق شعر و نظم در نگاه خیال انگیز شاعر است که همه چیز را متفاوت و از دریچه‌ای دیگر می‌بیند. از طرف دیگر در نگاه عارف جهان بوستان تجلی خداست و هرچیز در قوس کمال خویش به او می‌پیوندد. حال اگر یک نفر هم عارف باشد و هم شاعر چه می‌شود؟

 اگرچه دلایل محکمی دارم اما قصد ندارم وارد این دعوای بی‌ثمر بشوم که حافظ زمینی بوده یا آسمانی؟ اما دوستانی که می‌خواهند درباره‌ی زبان عارفان و مفهوم عرفانی شراب و خال و خط و .... بیشتر بدانند می‌توانند به کتاب ارزشمند گلشن راز سروده‌ی شیخ محمود شبستری مراجعه کنند که از قضا سی سال قبل از حافظ به دنیا آمده و در همان حال و هوا می‌زیسته و در زمان خودش نابغه‌ای بوده.

عجالتا بیت بالا می‌گوید: حالا که عنایتی شامل حالت شده و به جایی رسیده‌ای سکوت کن و مراقب باش که این گنجینه را از دست ندهی... هر سخنی را نباید هرجا گفت. هر حرفی را نباید برای هر کس زد. مشابه این مضمون فراوان دارد:

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی‌کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت