بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

از شمار دو چشم يک تن کم
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

امروز خبر بسيار تلخی شنيدم. دکتر کسری برکشلی استاد دانشگاه شريف از اين تيره خاکدان پرکشيد. من درس الکترومغناطيس پيشرفته و پراکندگی امواج را با ايشان گذراندم و مدتی با هم روی پروژه‌ای درباره‌ی آنتنهای هوشمند کار می‌کرديم. اما منش انسانی والا و اخلاق بی‌نظير او بزرگترين يادگاريست که در ذهنم باقی مانده. وقتی استاد در حين تدريس فرمولی را سهوا اشتباه می‌نوشت و ما تذکر می‌داديم لبخند می‌زد و از ما تشکر می‌کرد. قبل از امتحان يک برگه جلوی ما می‌گذاشت که تعهد می‌کرديم در اين امتحان نه به کسی کمک کرده و نه از کسی کمک گرفته‌ايم بعد هم کاری به کارمان نداشت و فقط يکی دو بار برای پاسخ به پرسشها به ما سر می‌زد. همان موقع ايشان معاون دانشجويی دانشگاه بود. چندبار بخاطر مشکلات خوابگاهی يا فرهنگی با دانشجوها بر سرش خراب ‌شديم٬ گاهی تندترين انتقادها را مطرح می‌کرديم اما او هرگز عصبانی نمی‌شد و با خوشرويی به ما جواب می‌داد. چقدر جای استادی مثل او در دانشگاه خالی است. استادی که اگر مدرک دکترا و مقاله‌هايش را از او می‌گرفتند بازهم حرفهای بسياری برای گفتن داشت!

از شمار دو چشم يک تن کم

وز شمار خرد هزاران بيش

روحش شاد و يادش جاودان باد