بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

آخرین دوم خرداد
ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: سیاست ، شعر خودم

آنان که با اراده‌ی ما در تقابل‌اند

مردان باستانی شهر تغافل‌اند

عمریست دل بریده‌ام از باغهایشان

بویی نمی‌دهند اگر خار اگر گل‌اند

تا آب از آسیاب بیفتد سکوت و بعد

در شرح استقامتشان مثل بلبل‌اند!

جایی به جز نهایت دوزخ نمی‌روند

تا ریزه‌خوار سفره‌ی جهل و تجاهل‌اند...

خوابند و پای‌بند سرابند و ناگهان

از گرد راه می‌رسی ای مرد سربلند!

دوم خرداد ۷۶

هیچ وقت نخواستم این بهشت را به سیاست آلوده کنم٬ اتفاقات بسیاری رخ می‌داد که جان می‌داد برای نوشتن اما من با سکوت و صبر از کنار آن می‌گذشتم. گذر عمر به من آموخته بود که از این قیل و قال‌ها جمعیتی حاصل نمی‌شود. تا اینکه مطلب زیبایی از ابراهیم نبوی خواندم و یادم آمد که فردا آخرین دوم خرداد است. شاید به من بخندید که تا زمین به گرد خورشید می‌چرخد اردیبهشت و خرداد باقیست و اولین و آخرین بی معنی است... اما سالی که نکوست از بهارش پیداست و فرق ۲۷ با ۲ بسیار است.

می‌خواهم بگویم : ای مرد سربلند! تا مردانگی و آزادگی هست٬ نام تو در ذهن ما باقیست.

نقش ما گو ننگارند به دیباچه‌ی عقل

هر کجا قصه‌ی عشق است نشان من و توست

ایران بزرگ برای تو کوچک بود ... کاش پیران و شیخان می‌دانستند و تو را اینقدر نمی‌آزردند....

خاتمی : اشکها و لبخندها (به قلم ابراهیم نبوی)