بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: شیخ بهایی ، زندگی در غرب ، شعر کلاسیک

جمعه شب کنار رودخانه‌ی پهناور اتاوا که بودیم٬ حال عجیبی به من دست داد. (یک بار هم سالها قبل کنار زاینده‌رود اینطوری شده بودم. تماشای آب انگار مرا از خود بیخود می‌کند) از رفقا جدا شدم و به نزدیکترین فاصله از آب رسیدم. شب بود همه جا تاریک بود٬ در ساحل رودخانه پرنده پر نمی‌زد. به سطح آب نگاه می‌کردم. موجها اگرچه خروشان بودند حرکت آرامش بخشی داشتند و منحنی‌های ظریفی روی آب رسم می‌کردند. تنهایی لذت بخشی مرا تسخیر کرده بود. آن وقت در آن خلسه‌ی شیرین٬ با صدای بلند شروع کردم به خواندن این شعر شیخ بهایی:

تاکی به تمنای وصال تو یگانه  
اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه 
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟  
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه 
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه 
 
رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد  
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد 
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد  
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد 
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه 
 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار  
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار 
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار  
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار 
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
 
 
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو  
هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو 
در میکده و دیر که جانانه تویی تو  
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو 
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
 
 
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید 
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید 
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید  
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید 
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
 
 
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید  
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید 
تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید  
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید 
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه 
 
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست  
هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست 
امید وی از عاطفت دم به دم توست  
تقصیر خیالی به امید کرم توست 
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
 

پی نوشت

ابیاتی که به رنگ سرخ نوشته شده از خیالی بخاری است که شیخ بهایی آن را در قالب مخمس (مسمط 5 تایی) تضمین کرده