بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مونترال- شهر سازه‌های شگفت
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: سفرنامه ، طنز

ظهر روز شنبه یوم سلخ شهر آوریل از سنه‌ی الفین و خمس نسطوری از عاصمه‌ی اتاوا عازم بلده‌ی مونتقیل شدیم (این یک خط را به سبک ناصرخسرو نوشتم). هوا بارانی بود. فاصله‌ی این دوشهر ۱۸۰ کیلومتر است دو طرف جاده پر از درخت و نی های بلند بود که در میان آنها کاجهای گردی وجود داشت البته هنوز بهار نیامده بود تقریبا بعد از ۷۰ کیلومتر مزارع بسیار بزرگی در اطراف بزرگرا ۴۱۷ غربی دیده می‌شد.

مونترال دومین شهر بزرگ کانادا و به قولی اروپایی ترین شهر آن است که در ایالت فرانسوی زبان کوبک واقع شده. کوبک بزرگترین و تاریخی‌ترین ایالت کاناداست که ۶/۱۵ درصد خاک این کشور را تشکیل می‌دهد. ۹/۸۱ درصد ساکنان آن فرانسوی زبان هستند. آدم وقتی به کوبک می‌رود خیال می‌کند به کشور دیگری وارد شده. جمعیت منطقه‌ی شهری ۳۳۵۹۰۰۰ نفر است که پس از پاریس دومین شهر بزرگ فرانسوی زبان محسوب می‌شود. (پرچم ایالت کوبک:)

ما ابتدا به مرکز بزرگ راهنمای توریست رفتیم که ۱۴ کانتر برای راهنمایی جهانگردان داشت. در آنجا یک مشت نقشه به ما دادند و هتلی برایمان رزرو کردند به رایگان. در خیابانها زیر باران شدید دنبال رستوران گشتیم عاقبت زنگ زدیم به یکی از دوستان که در دانشگاه کانکوردیا درس می‌خواند و او آدرس رستوران saffron را که همان زعفران خودمان می‌شود به ما داد. جایتان خالی جوجه کباب خوبی خوردیم. وسایل را در هتل گذاشتیم و برگشتیم
بر حسب اتفاق هادی یکی از دوستان واترلویی را وسط خیابان Guy دیدم!
پلهای بسیار بزرگی بر روی رودخانه‌ی سن لورن وجود داشت مثل  Champlain Bridge که ۶ کیلومتر طول داشت٬ ارتفاع آن از سطح رودخانه ۴۹ متر بود و بطور میانگین سالانه ۴۹ میلیون خوردو از روی آن رد می‌شدند. به علاوه شهر پر از زیرگذرهای طولانی بود. در مونته ریل احساس حضور در یک شهر پیشرفته به تو دست می‌داد.

شهر در روز شنبه بسیار زنده و شلوغ بود. (یک نفر هم از ماشینش پیاده شد و فحش داد که برای اولین بار در کانادا چنین صحنه‌ای را دیدم! ماشینها بوق می ردند و خیابانها دست انداز داشت آدم گاهی به یاد تهران عزیز خودمان می‌افتاد)

ما شب اول را بیشتر به گشت زنی در بافت قدیم شهر گذراندیم. این قسمت از شهر پر از کلیسا بود و همه‌ی خیابانها به نام مقدسین نامگذاری شده بود مثل سان کاترین٬ سان لوریر٬ سان آندرو و... (آدم خیال می‌کرد افتاده وسط حوزه‌ی علمیه‌ی واتیکان)  هتل ما هم در این خیابان آخری بود که می‌گفتند بافت این منطقه مثل نیمه‌ی اول قرن ۱۹ است و از در و دیوار هتل می‌شد بخوبی این موضوع را فهمید!

مجموعه‌ی المپیک مونترال

این مجموعه‌ی بسیار زیبا که چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند بی‌گمان یکی از شاهکارهای معماری مدرن است. برج رصدخانه که در شکل بالا می‌بینید بزرگترین برج مایل جهان است که ۱۷۹ متر ارتفاع و ۴۵ درجه شیب دارد. این مجموعه برای المپیک تابستانی سال ۱۹۷۶ ساخته شد که ده سال بعد به اتمام رسید. یک ماشین کابلی که ۷۶ نفر ظرفیت داشت ما را به بالای برج برد. از آن بالا شهر که در آغوش رودخانه سن لورن خفته بود دیدن داشت.