بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

آواز باد و باران
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٤ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: زندگی در غرب ، اخوان ثالث ، آمریکا و کانادا ، شفیعی کدکنی

۰- پیش بینی من درباره‌ی آمدن بهار آن هم با کاروان ناز اشتباه از آب در آمد ظاهرا قطار بهار تاخیر دارد! هوا سرد شده و امروز دارد برف می‌بارد!

۱- اخیراً استاد معروفی از دانشگاه Maryland به گروه ما آمده‌اند. چند روز پیش ایشان را برحسب اتفاق در راهرو دیدم و سوالی پرسیدم که منجر به گفتگوی صمیمانه‌‌ی یک ساعته‌ای شد. ایشان (Dr. Ramahi) هم مثل استاد خودم از دانشگاه Illinoise فارغ‌التحصیل شده‌اند که در رشته‌ی ما بسیار قوی است و اینطور که شنیده‌ام مدتی رییس واحد packaging  شرکت Compaq بوده‌اند. صحبت ما از اهداف دوره‌ی دکترا و ویژگیهای یک فارغ‌التحصیل موفق شروع شد و با من عرف نفسه فقد عرف ربه پایان گرفت. دکتر چند کلمه‌ی فارسی هم بلد بود و گاه گاه از آنها استفاده می‌کرد. می‌گفت آدمهای زیادی دکترا می گیرند اما من برای همه ی آنها احترام قایل نیستم. به نظر من یک دکترای موفق کسی است که در زمینه ی خود Technical Leader  (رهبر فنی) باشد و همه در آن زمینه به او رجوع کنند.. شب هم دوباره در دانشگاه دیدمش مرا به اسم کوچک صدا زد... آستینهایش را بالا زده بود٬ ظاهرا وضو گرفته بود و می‌خواست آماده‌ی نماز شود... آخرین صحبت من با دکتر Ramahi این بود که حس می‌کنم از همه‌ی تواناییهای خودم استفاده نمی‌کنم. آدم اینقدر ظرفیت ناشناخته دارد که اگر خودش را بشناسد بی‌درنگ خدایش را خواهد شناخت. نمی‌دانم چطور می‌توانم بهتر از ظرفیتهای خودم استفاده‌ کنم... گفت این سوالی نیست که در یک روز یا یکسال به جوابش برسی شاید در هفتاد سالگی جوابش را پیدا کنی ...

۲- یک دوست کانادایی داریم که شیعه شده و نام علی را برای خودش انتخاب کرده. علی معمولا به جلسه‌ی قران ایرانیها می‌آید. دیشب نیامده بود با دوتا از بچه‌ها دنبالش رفتیم و همگی در خانه‌ی ما جمع شدیم. شام را با هم خوردیم و بعد قدری سر به سرش گذاشتیم و کانادایی ها را دست انداختیم. علی علاقه‌ی بسیار زیادی به یادگیری زبان فارسی دارد و پیشرفت خوبی دارد گاهی آدم را حسابی شرمنده می‌کند وقتی می‌گویی Hello و او جواب می‌دهد سلام ... می‌گویی How are you? و او جواب می‌دهد الحمدلله ... می‌گویی Goodbye و او جواب می‌دهد خداحافظ... من که دیدم علاقه‌ی زیادی به فرهنگ ما دارد سی دی همنوا با بم استاد شجریان را برایش گذاشتم از موسیقی سنتی برایش گفتم. سازها و افراد گروه را برایش معرفی کردم و در حین گوش دادن به آهنگها و آوازها برخی از شعرها را برایش ترجمه کردم.

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

او که دانشجوی تاریخ است زبان فارسی را با اردو و هندی مقایسه می‌کرد و معتقد بود زبان فارسی شیرین‌تر و آهنگین‌تر است... من به یاد این شعر حافظ افتادم که در غزلی که به پادشاه هند تقدیم کرده سروده :

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

۳- سی دی همنوا با بم را یکی از دوستان بسیار خوبم به من داد. اثر ارزشمندی بود. افزون بر نوآوریهای موسیقیایی آن مثل همنوایی هماهنگ پدر و پسر که اظهار نظر در این باره در صلاحیت من نیست٬ انتخاب شعرهای این برنامه بسیار بجا بود. جالب اینکه سه شعر از شاعران معاصر مرحوم مهدی اخوان ثالت٬ دکتر شفیعی کدکنی و هوشنگ ابتهاج در این برنامه خوانده شد و اگر چشمهایم اشتباه نکرده باشند٬ هوشنگ ابتهاج (ه ا سایه) در میان حضار نشسته بود (من فکر می‌کردم او در شهر کلن آلمان باشد). نگین این برنامه به نظر من شعر خانه‌ام آتش گرفته از اخوان با آهنگ سازی استاد بود. اهتمام استاد به استفاده از شعرهای نیمایی در موسیقی سنتی در خور تحسین است. ایشان ۳۳ سال قبل در جشن هنر شیراز شعر پرکن پیاله را (از فریدون مشیری)  با همراهی حسین علیزاده‌ی جوان (اگر اشتباه نکنم) خواند و بنا به عادت دیرینه‌ی بسیاری از ما ایرانیان که به شدت سنت گرا هستیم با اعتراضها و مخالفتهای شدیدی روبرو شد٬‌اما دست از کار برنداشت. مثلا یک بار آهنگی قدیمی شنیدم که شعر داروک نیما را با ارکستر سمفونیک به زیبایی اجرا کرده بود. نوار قاصدک ایشان که در ایران اجازه‌ی انتشار نیافت همدم من در شبهای خوابگاه بود٬ در این نوار دو شعر نیمایی از آثار اخوان اجرا شده. یادم می‌اید پس از انتشار آلبومهای معمای هستی و آرام جان انتقادهای بسیاری در رسانه‌ها مطرح شد که شجریان به تکرار موسیقی دوران قاجاریه روی آورده. همانوقت شجریان در مصاحبه‌ای گفت من کار مفصلی را بر روی شعر نو و ترکیب آن با موسیقی سنتی آغاز کرده‌ام که به تدریج منتشر خواهم کرد. مدتی بعد شعری بهاری از فریدون مشیری را در کاست بوی باران و بعد از آن شعر زمستان را اجرا کرد.

به عنوان یک پیشنهاد فکر می‌کنم اگر استاد برخی از کارهای سهراب سپهری را هم اجرا کند٬ آشتی شعرنو با موسیقی سنتی کامل ترخواهد شد. زیرا اولا شعرهای سهراب از تنوع عروضی بیشتری نسبت به شعرهای اخوان ونیما برخوردار است و به همین نسبت آهنگسازی و اجرای آن دشوارتر است. دوم اینکه زبان ساده و امروزی آن برای برقراری ارتباط با جوانان گریزپای خوشایندتر است. سوم اینکه استاد٬ از اجرای شعرهای نو بیشتر بهره‌برداری سیاسی (و اجتماعی) می‌کنند که البته این کار عیب نیست و درخور احترام است مثلا در همین کنسرتی که دو ماه قبل در برخی شهرهای آمریکای شمالی برگزار کردند این شعر اخوان آغازگر برنامه بود:

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می‌بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟

که منظور آن واضح است. درحالیکه نقطه‌ی قوت موسیقی سنتی ایران وجه عرفانی آن است صدای طنبور و نوای نی هر انسان صاحبدلی را به سرچشمه‌ی کمال پیوند می‌دهد. اگر باور ندارید یکبار مطرب مهتاب رو  را بشنوید. وقتی حتی رعد تسبیح خدای می‌گوید چرا طنبور نگوید؟ حتی در همین کنسرت اخیر یکی از خبرگزاریهای آمریکایی با استاد و گروهش مصاحبه کرده بود و همه‌ی آنها پشتوانه‌ی معنوی و ماورایی این نوع موسیقی وخلسه‌ای که از شنیدن آن حاصل می‌شود را فرایاد آورده بودند.به همین دلیل مایه‌های عرفانی شعر سهراب با روح موسیقی سنتی سازگاری بیشتری دارد و اجرای اندیشمندانه‌ی کارهای او با استقبال گسترده‌ای روبرو خواهد شد.

برای بار سوم در این بهشت می‌نویسم که شعر نو ظرفیتهای فراوانی برای بیان مسایل امروزی دارد٬ اما ... هنوز کاوه‌ای که این درفش را بردارد ظهور نکرده.

راستی داشتم فراموش می‌کردم: بم را فراموش نکنیم

این نغمه‌ی محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز باد و باران