بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

زیر بارانها دویدنها
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، اهواز

جند روز گذشته در تهران بودم. برای یک سخنرانی آمده بودم که در کنار آنم فرصت دیدار دوستان صمیمی و قدیمی حاصل شد در این دو روز باران شدیدی بارید که در این موقع از سال کم سابقه بود. به یاد شعری افتادم که دو سه هفته قبل سروده بودم بخصوص بیت آخر آن :

خدایا قسمتم کن زیر بارانها دویدنها
این شعر را به همچ دوستان خوبم بویژه رضا سید حامد ابوالحسن و سعید تقدیم می کنم

خیالم را پریشان کرد در غربت دویدنها
برای لقمه نانی منت مردم کشیدنها
گلی در این بیابان هرچه می‌گردم نمی‌بینم
بهاران را ز یادم برد این پاییز دیدنها
برایم سایة سروی و طرف جویباری بس
صدای پای آب از سمت بارانها شنیدنها
شبان تار تنهایی نیستان خیالم را
به آتش می‌کشد اندوه از یاران بریدنها
به دیوار قفس دلبسته‌ام از بس که تنهایم
مرا افسوس بالی نیست در فصل پریدنها
در این صحرای آتش چشمه‌های شعر من خشکید
خدایا قسمتم کن زیر بارانها دویدنها