بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

فلسفه‌ی ادامه تحصیل (۱)
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: ادامه تحصیل ، حسب حال
بدون تردید یکی از مهمترین مسایلی که ذهن جوانان ایرانی را به خود مشغول کرده موضوع ادامه تحصیل است. از یک طرف حق تحصیل یکی از حقوق اولیه‌ی هر انسان است و حکومتها موظفند شرایط ادامه‌ی تحصیل را برای هر علاقه مند مستعد فراهم کنند، یعنی همین که یک نفر دوست داشته باشد درس بخواند و حداقل شرایط لازم را داشته باشد ولو که هیچ آهی در بساط نداشته باشد باید زمینه برای ادامه تحصیل او فراهم باشد. این موضوع به معنای نفی رقابت نیست و منظور این نیست که مثلا چون همه دوست دارند در فلان دانشگاه صنعتی درس بخوانند پس دولت باید  ظرفیت ورودی آن دانشگاه را از هزار نفر به یک میلیون نفر افزایش دهد، بلکه باید دانشگاههای کافی در سطح کشور وجود داشته باشد و هیچ لزومی هم ندارد که همه ی آنها دولتی باشند.

اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم٬ می‌بینیم دلایل بسیاری از جوانان برای ادامه تحصیل چیزهایی غیر از علاقه است، دلایلی مثل :

فشار خانواده و محیط

درآمد بیشتر

شخصیت اجتماعی بالاتر

بی هدفی در زندگی

نرفتن به سربازی

 

شاید برای تحصیل تا مقطع کارشناسی بازهم بتوان توجیهات فوق را پذیرفت اما وقتی می بینیم این روزها برای آزمون دکترا هم کلاسهای آمادگی کنکور راه افتاده و تعداد متقاضیان روز به روز در حال افزایش است متوجه می‌شویم که دست کم یک جای کار می‌لنگد. حالا چند تا از دلیلهای مرسوم برای ادامه تحصیل تا مقطع دکتری را با هم بررسی می‌کنیم :

 

•           می خواهم دکترا بگیرم تا استاد دانشگاه شوم:

 

در ذهن خیلی از جوانان با پرستیژترین شغل استادی دانشگاه است. بسیاری خیال می‌کنند همین که یک مدرک دکتری داشته باشند دیگر استاد خواهند شد، در حالیکه اینطور نیست٬ استادی شغل بسیار سختی است و ویژگیهای خاصی نیاز دارد. باید جذاب باشید، خوب صحبت کنید، بتوانید مسایل پیچیده را به زبان بسیار ساده بیان کنید، تحمل بسیار زیادی داشته باشید و از برخوردهای دانشجویانتان آزرده نشوید، باید مدام به روز باشید شبها تا دیر وقت بیدار بمانید و حتی روزهای تعطیل هم کار کنید. شما وقتی یک شغل اداری داشته باشید حداکثر ۴۸ ساعت در هفته کار می‌کنید و ۵/۲ روز در ماه مرخصی دارید، اما یک استاد وقتی به خانه می آید تازه کارش شروع می شود. باید کتابها را ورق بزند، جزوه هایش را مرور کند گزارشهای دانشجویانش را بخواند. استاد من در فلان دانشگاه صنعتی شبها فقط ۵ ساعت می خوابید، استاد من در اینجای دنیا هم یک لحظه بیکار نیست و مدام جلسه دارد، خود من وقتی تدریس می کردم بیشتر از ۶ ساعت نمی‌خوابیدم، خدا می داند روزهای شنبه که ۳ کلاس پشت سرهم داشتم حتی برای ناهار خوردن فرصت نداشتم ساعت ۲ تا ۴ که کلاس الکترونیک ۳ داشتم دیگر توانی برایم باقی نمی‌ماند اینقدر دستهایم خسته بودند که تخته پاک کن مثل یک وزنه‌ی ۵۰ کیلویی برایم سنگینی می‌کرد.

البته اینها که گفتم برای کسی است که می‌خواهد استاد خوبی باشد و کارش را درست انجام دهد. شما به دوروبرتان نگاه نکنید به هرحال در هر طایفه ای آدمهای نااهل وجود دارند!

 

•           می خواهم در کوتاهترین زمان دکترا بگیرم .

 

خیلی ها مثل یک تراکتور سرشان را پایین می‌اندازند و تمام مقاطع تحصیلی را پشت سر هم طی می‌کنند. البته ازآدمهای بسیار باهوش و  مساله‌ی مزخرف سربازی که بگذریم (که امیدوارم یک روز یک آدم عاقل در ایران پیدا بشود و پسرهای بیچاره را از شر سربازی راحت کند)  کسانی که در میان تحصیلشان وقفه ای ایجاد می‌کنند و در آن مدت مشغول کار می‌شوند در مقاطع بالاتر موفق ترند چون دید عملی دارند و مشکلات کار را بهتر درک می‌کنند. از طرف دیگر همه‌ی زندگی درس نیست. آدم گاهی باید دنبال کشف و تربیت خودش باشد وارد جامعه بشود با مشکلات دست و پنجه نرم کند و پولاد وجودش را در کشاکش دهر آبدیده کند. شما هم حتما مثل من آدمهایی را دیده‌اید که مدرک دکترا دارند اما یک ذره انسانیت ندارند. خیلی از اینها که بعضا آدمهای باهوشی هم هستند در دوران جوانی که زمان شکل گیری شخصیت انسان است ته یک آزمایشگاه مشغول حمالی برای پیشرفت علم بوده‌اند و همه‌ی آرزویشان این بوده که یکی دو مقاله بیشتر چاپ کنند. انگار که در تمامی عالم خبری نیست جز یک مشت ورق پاره که به اسم ژورنال و Transaction  به هم چسبانده‌اند و از هر صد مقاله ای که در آن چاپ می‌شود۹۷ تایش چیز تازه ای ندارد و کپی برداری از کارهای دیگران است...