بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مراسم شب شعر عاشورا
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، شب شعر عاشورا

چند روز پیش برای شرکت در هفدهمین مراسم شب شعر عاشورا به شیراز رفتم مراسم امسال هم پر از شور و زیبایی بود. شعر زیر را در شیراز سرودم و در شب شعر خواندم.

به یاد کربلا افتاده ام باز
عنان طاقت از کف داده ام باز
به من ماهی نشان دادن آنجا
که تا امروز مستم از تماشا
دلم پر می زند هرشب به بامش
سلامم می کند دارالسلامش
دل عاشق ز معشوقش جدا نیست
برایم هیچ جایی کربلا نیست
چه میفهمید از حال دل من
شنیدن کی بود مانند دیدن
من مجنون جز این لیلا ندارم
خدایا تاب تا فردا ندارم
سر عاشق نوازی داشت یارم
دو روزی پرده را برداشت یارم
قرق کرد او حرم را تا بمانم
کنار تربتش شعری بخوانم
نشانم داد مزد نوکری چیست
خریدار دل شیدای من کیست
تهیدستم ولی گنجینه دارم
حسین تازه ای در سینه دارم