بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

من گم شده‌ام در باد
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳٩٦  کلمات کلیدی: شعر خودم

در حیاط خانه مادری نشسته‌ام. هوا نیمه ابری است. پرنده ها چهچه می‌زنند. به آهنگ بی نظیر "هر که دلارام دید" گوش می‌دهم و دفتری قدیمی را ورق می‌زنم . این شعر ناتمام را پیدا می‌کنم:

 

من گم شده‌ام در باد، ای جان جهان فریاد

من راه نمی‌دانم من خانه ندارم یاد

این آهوی صحرایی در شهر چه می‌جوید؟

دنبال چه می‌گردد این خسته‌ی بی صیّاد؟

یک چند سفر رفتیم وقت است که برگردیم

این درس بدیهی را تکرار نکن استاد

در حسرت دیروزیم در حیرت فرداییم

نه خانه‌ی دل خرّم، نه خانه‌ی گل آباد

یک روز نمی‌بینی از من اثری در شهر

می‌گردی و می‌خندم تا هرچه که باداباد