بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ما ز بالاییم و بالا می رویم
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

به گمانم سال 79 بود. با عده ای از شعرا رفته بودیم جایی. محل قرار ما حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نزدیک دانشگاه پلی تکنیک بود. ما را با یک مینی بوس برده بودند و با همان هم باید بر می گشتیم. دیر وقت بود و من ترجیح می دادم چارراه ولیعصر (عج) پیاده شوم تا سریع تر به خوابگاه بر گردم.

وقت سوار شدن گفتم آقای راننده اگر زحمتی نیست ما رو چارراه ولیعصر بنداز پایین. احمد عزیزی -که آدم خاکی و لوطی منشی بود و بغل دست راننده نشسته بود- برگشت و گفت چرا شما رو بندازیم پایین؟ میندازیم بالا  ... و بعد شاد و سرخوش با یک ریتم شش و هشت شروع به خواندن کرد:

ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما ز بی جاییم و بی جا می رویم.

روحش شاد