بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

کبوترانه
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم ، امام علی

غدیر یک اتفاق نیست، یک تاریخ است. غدیر بزرگترین حقی است که پایمال شد. حقی که تنها متعلق به علی فرزند ابیطالب- که جان عالم به فدایش باد – نبود٬ متعلق به همه انسانها بود.

 

قصد داشتم شعری را که چندسال قبل برای آن بزرگوار سروده بودم برای این ایام در این صفحات بنویسم. هرچه در بین وسایل و یادداشتهایم گشتم آن شعر را نیافتم. تازه فهمیدم که پوشه‌ای از شعرهایم را در ایران جاگذاشته‌ام. چند بیتی را که در حافظه داشتم می‌نویسم و بخاطر پرشها و ناپیوستگیها عذرخواهی می‌کنم. عید غدیر مبارک باد:

 

اگرچه خیمه در این خاک مختصر دارم

هنوز از مدد دوست بال و پر دارم

به رغم گردش دوران که سنگ می بارد

هنوز آینه ای پاک چون سحر دارم

نظر بریده ام از هرچه در دو عالم هست

به جز یکی که به سیمای او نظر دارم

کبوترانه از این سوی می روم آن سوی

به شوق دیدن او پای در سفر دارم

خدا کند نفسی بگذرد ز کوچه من

چقدر حسرت دیدار او به سر دارم

به او که می نگرم داد می زند روحم

خدایی از همه مردم بزرگتر دارم

به یاد اوست که در باد می زنم فریاد

به شوق اوست اگر چشم سوی در دارم...

علی که هست من از هیچ‌کس نمی‌ترسم

اگر که تیغ ببارند من سپر دارم

علی که هست خوشم سرخوشم طربناکم

اگر که زهر بریزند من شکر دارم

گل همیشه بهارم درخت پر بارم

اگر تکان بدهی باز هم ثمر دارم...

 

تو ای بزرگ! مرا هم به شهر خویش ببر

هوای هجرت از این مرز پر گهر دارم!