بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

اسنپ آمریکایی!
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۳ اسفند ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: طنز ، کتاب

امروز صبح زود برای پی‌گیری کارها دوباره رفتم به همان شرکت‌های زعفرانی! اول رفتم به آن شرکتی که مدیرعاملش صبحانه می‌دهد اما پروژه نمی‌دهد! با اینکه با تاکسی‌های خطی رفتم، زودتر از مدیر عامل رسیدم. این دفعه علاوه بر نان سنگک خاشخاشی و پنیر، هلیم (حلیم؟) هم دادند که جای تقدیر و تشکر دارد. بعد هم با یکی از دانشجوهایم در جلسه‌ای شرکت کردیم که تا ۱۱:۳۰ طول کشید و امیدوارم نتایج خوبی داشته باشد. ساعت ۱۲ دانشگاه جلسه داشتیم. یک تپسی گرفتم از تجریش تا دانشگاه. راننده بسیار مودب بود و از همان مسیری که گفتم رفت. فقط ۱۲ هزار تومان گرفت و ساعت ۱۲:۰۲ در جلسه بودیم. ساعت ۲:۳۰ از آژانس بغل دانشگاه، ماشین گرفتم که بروم دنبال مریم گلی. ماشین چنان بوی بدی می‌داد که پنجره را پایین کشیدم. دفعه قبل هم که راننده دیگری آمده بود مریم تا سوار شد گفت چه بوی گندی میده!

دلیلی که هنوز از آنها ماشین می‌گیرم این است که روزی یکی از راننده‌ها گفت از صبح تا حالا که ساعت ۶ عصر بود فقط ۳ سرویس رفته که دلم برایش سوخت. چند ماه است که بازار تاکسی‌های اینترنتی مثل اسنپ و تپسی پر رونق شده و مردم کمتر از تاکسی تلفنی استفاده می‌کنند. امروز هم فیلمی دیدم که راننده‌های آژانس جلوی مجلس جمع شده بودند و فریاد می‌زدند: اسنپ آمریکایی تعطیل باید گردد، نرم افزار نفوذی تعطیل باید گردد. این واژه نفوذ هم به ابتذال کشیده شد.

من آدمی هستم که به حمل و نقل عمومی اعتقاد دارم و تا بتوانم از مترو و تاکسی استفاده می‌کنم. اما انکار نمی‌کنم که سوار شدن به مترو برایم ترسناک و آزار دهنده است. یکی از بدترین صحنه‌ها وقتی است که می‌بینم یک نفر با زور و فشار می‌خواهد خودش را جا بدهد. یا وقتی به ایستگاه صادقیه می‌رسم و قطار کرج آماده است و مردم هجوم می‌آورند و تو را له و لورده می‌کنند. گمانم از نظر فرهنگی هنوز در دوره قاجار به سر می‌بریم.

از ایستگاه مترو که بیرون می‌آیم باید سوار خطی‌ها بشوم و تازه فصل دیگری از داستان شروع می‌شود. در ساعت‌های کم مشتری راننده‌های خطی فقط دربست می‌برند و تو باید مدت ها منتظر یک تاکسی بمانی. در ساعت های پر مشتری هم ترجیح می‌دهند مسافرین مسیرهای کوتاهتر را ببرند تا سرویس های بیشتری بروند. یا اینکه باید سوار ون بشوی. ون یک قوطی مکعب مستطیل آهنی است که چهار چرخ زیر آن قرار دارد و به گفته باستان شناسان از نسل ماشین مشتی ممدلی است. ون کمک فنر ندارد، بدنه آن از چند نقطه تو رفته، سقفش کوتاه است، صندلی‌هایش کج و کوله‌اند و ... مشکل دیگر من این است که بعضی راننده‌ها کلکسیون خلاف‌ها را مرتکب می‌شوند. حتی یک بار شاهد بودم که راننده‌ای در بزرگراه دنده عقب گرفت. قربان راننده تاکسی های شیراز خودمان بروم که هیچ عجله‌ای برای رساندن مشتری به مقصد ندارند!

مشکل دیگر اینکه کرایه خط ما ۲۶۰۰ تومان است و این ۱۰۰ تومان معضلی است چرا که آقای راننده حالا می‌خواهد هر طور شده قانون را رعایت کند!

دیگر اینکه راننده‌های خط، تعداد محدودی نوار و آلبوم دارند که دست به دست بین آنها می‌چرخد و شما مجبوری مدام این آهنگ‌های تکراری را بشنوی. قدیم ها که مسیرم از چهارراه پاسداران به لویزان بود، این قدر خاطرات شمال را شنیدم که محاله یادم بره!  همانجا بود که کشف کردم حقا و انصافا هایده نابغه‌ایست در مقایسه با دیگر خواننده‌های تاکسی! روحش شاد! الان هم اینقدر حامد همایون شنیده‌ام که همه ترانه‌هایش را حفظ شده‌ام:

هنوزم همونم یه کم مبتلاتر

هنوزم همونی یه کم بیوفاتر

بار الها! آیا روزی می‌رسد که راننده تاکسی‌ها شجریان و سراج گوش بدهند، یا حداقل امیر بی گزند؟ یا آهنگ بی کلام؟

اما تاکسی‌های اینترنتی کرایه‌شان به ۵۰۰ روند می شود و حدود ۳۰% از تاکسی تلفنی ارزان ترند. راننده ها آموزش دیده‌اند که ماشین شان تمیز باشد و خوشبو. بدون اجازه مسافر نوار روشن نکنند و مزاحم خلوت او نشوند به خصوص این روزها که دارم خشم و هیاهو را می‌خوانم که کتاب دیوانه کننده‌ایست و تمرکز زیادی لازم دارم ...

بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel