بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد.
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢۱ دی ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: سیاست ، برگزیده ها

سال ۷۵ بود. آخرین سال ریاست جمهوری آقای هاشمی و آخرین سال دبیرستان من. از آقای رییس جمهور زیاد خوشم نمی‌آمد. حلقه‌ای از آدم های متملق دور او بود که چهره‌ای مبالغه آمیز از او ترسیم می‌کردند. آدم هایی که بعدها هیچ کدام شان عاقبت خوبی پیدا نکردند. 

سال ۷۶ شد و مردم ما به سیدی نجیب رای دادند. شاید اولین بار در تاریخ ما بود که مردم دیدند با رای شان می‌توانند سرنوشت را عوض کنند و ناطق نوری را که نماد حاکمیت بود از کرسی ای که ۵ سال برای آن برنامه ریزی کرده بود، پس زدند. صدا و سیما که علی لاریجانی -هم ولایتی آقای ناطق-رییس آن بود، ۵ سال برای ناطق سنگ تمام گذاشت. حتی برنامه ورزش و مردم بهرام شفیع را هم که نگاه می‌کردی حاج آقا را نشان می‌داد که سوار قاطر شده بود و مثلا کوهنوردی می‌کرد. جامعه مدرسین ناطق را به عنوان نامزد اصلح انتخاب کرده بود. مقام رهبری هم گفتند: مردم نظر علما را قابل احتجاج نزد خدا می‌دانند. چهارشنبه قبل از انتخابات مهدوی کنی گفت از قرینه ها حدس می‌زنیم که نظر رهبری به ناطق است و ...

صبح انتخابات رهبر انقلاب گفتند هر کدام از این ۴ نفر که انتخاب شود من با او همان رفتاری را خواهم داشت که با آقای هاشمی داشتم اگر چه هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی‌شود. این جمله تندروهای چپ را بدجور عصبانی کرد و در انتخابات مجلس ششم تهران از هاشمی انتقام گرفتند. اکبر گنجی، ابراهیم نبوی و سعید حجاریان و ... تا توانستند علیه او مطلب نوشتند. رییس جمهور سابق شد: عالیجناب سرخ پوش. تا اینکه در انتخابات تهران نفر سی‌ام شد. برایش جوک ها ساختند و به او گفتند آقاسی. حداد عادل شکایت کرد. شورای نگهبان ۷۰۰ هزار رای مردم تهران را باطل کرد. رفسنجانی بیستم شد و حداد بیست و هشتم. هاشمی در افتتاحیه مجلس انصراف داد اما حداد ماند تا اینکه در مجلس هفتم رییس مجلس شد.

سال ۸۴ بود. کاروانی که بدرقه‌اش لطف خدا بود به جلالت رفت اما جایگزینی نداشت. چپ ها که همدیگر را قبول نداشتند با ۳ نامزد در عرصه انتخابات حاضر شدند. هاشمی گفت احساس خطر می‌کند و آمد. همه نامزدهای دیگر خوشحال بودند که با او به دور دوم می‌روند و او را شکست می دهند. سردار خلبان دکتر، فرماندهی نیروی انتظامی را رها کرد و چشم ها به سمت او چرخید اما آنقدر در تبلیغات اشتباه کرد که از چشم ها افتاد. مردم اصفهان در مرحله اول رای عجیبی دادند و مردی با هاشمی به مرحله دوم رفت که کسی فکرش را نمی‌کرد، شهردار ساده پوش خوش کلام تهران. این بار راستی ها دشمن هاشمی شدند و تا توانستند او را تخریب کردند، همان هایی که در انتخابات مجلس چهارم با شعار حمایت از هاشمی حمایت از رهبری است چپ های خط امامی را از مجلس بیرون کردند. صندلی ها عوض شد، شهردار، رییس حمهور شد و سردار خلبان دکتر شهردار. هاشمی اما روی صندلی ریاست مجمع ماند تا آیت اله مشکینی درگذشت و او ریاست مجلس خبرگان را هم به دست آورد.

عملکرد رییس جمهور کم تجربه همه مخالفان او را با هم متحد کرد. ناطق نوری، خاتمی و هاشمی که زمانی رقیب سیاسی هم بودند در جبهه واحدی قرار گرفتند. قرار بود خاتمی برای سال ۸۸ به میدان بیاید اما سید یزدی نیامد و میر آذربایجانی را فرستاد. در آن شب شوم و آن مناظره سیاه، احمدی نژاد به موسوی گفت شما را آقای هاشمی به این بازی فرستاده و پسران آقای ناطق در ستاد شما چه می کنند؟

صدا و سیما به هاشمی و ناطق وقتی نداد که از خودشان دفاع کنند اما به احمدی نژاد ۲۲ دقیقه وقت اضافه داد که در آخرین شب تبلیغات روی آنتن بیاید. شد آنچه شد. هاشمی آخرین نماز جمعه‌ را خواند و چهار سال تاریک رقم خورد که ۱۱ روز خانه نشینی، ۶ قطع نامه سنگین و آن یکشنبه سیاه مجلس، مشتی از خروار آن بودند. 

سال ۹۲ بود، آن مرد دیگر داشت می‌رفت. چپ ها را به چوب فتنه زده بودند. کسی نمانده بود که به میدان بیاید. سردار خلبان دکتر دوباره خودش را آماده کرده بود. اما در آخرین لحظات ثبت نام، بنز آبی رنگ مدل پایینی جلوی وزارت کشور توقف کرد. ایران غرق امید شد که هاشمی آمد! هاشمی در آستانه ۸۰ سالگی بار دیگر خود را در آزمون رای مردم قرار داده بود اما فقیهان ۹۰ ساله این بار را از دوش او برداشتند و در خطبه نماز جمعه گفتند: رئیس جمهور باید ساده زیست باشد؛ نمی‌شود فردی با بنز بیاید و برود.

اما آن سه مرد که گذشت زمان آن ها را متحد کرده بود از شیخ دیپلمات حمایت کردند. استاد عارف ما به احترام مرادش کناره گرفت و شیخ حقوقدان بر سرهنگان پیروز شد. هاشمی از ته دل خندید و گفت حالا می‌توانم راحت بمیرم.

اسفند ۹۴ بود، انتخابات مجلس و خبرگان. هاشمی گفت برای آخرین بار خود را در معرض رای شما مردم قرار داده‌ام. جامعه مدرسین نام او را که از موسسین جامعه بود در لیست خود قرار نداد. سید یزدی حرفش را تکرار کرد. هاشمی و استاد عارف ما نفر اول تهران شدند و رییس جامعه مدرسین  و حداد عادل از دو مجلس باز ماندند.

... تا دیشب که در اتاق کارم بودم. ساعت ۸ شب بود. همسرم تلفن زد که هاشمی مرده. گفتم به شایعات تلگرامی توجه نکند، صبح هم گفته بودند علی معلم شاعر مرده.  سایت های خبری را مرتب بررسی می‌کردم. خبر رنگ حقیقت گرفت. از آن لحظه غمی در دلم خانه کرده.

لحظه درگذشت امام خوب یادم هست. امام محبوبیت بی نظیری داشت. خانه ما غمخانه شده بود و بسیاری از خانه های شهر نیز. مردم بی سر و سامان شده بودند. نمی دانستند کجا بروند. ما رفتیم به گلزار شهدا. غم امروز من از جنس غم همان روز است.

مردی که ۶۰ سال در صحنه سیاست حضور دایم داشت به یقین از رجال بزرگ تاریخ این خاک است، حتما موافقان و مخالفانی دارد. اما او هم در طول این ۶۰ سال به پختگی رسید. هاشمی ۹۵ با هاشمی ۷۵ تفاوت کرده بود. حرف هایی که این سالهای آخر می زد، ارزش چند بار خواندن و شنیدن را دارد.

مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد.

غفرالله لنا و له

بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel