بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

درنگی در اشعار قیصر امین پور (2)
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: قیصر امین پور ، شعر معاصر ، بایزید بسطامی ، شعر نیمایی

با توام

            ای لنگر تسکین

ای تکانهای دل!

            ای آرامش ساحل!

با توام

       ای نور!

              ای منشور!

ای تمام طیفهای آفتابی!

ای کبود ارغوانی!

                    ای بنفشآبی!

با توام ای شور! ای دلشوره شیرین!

با توام

         ای شادی غمگین!

با توام

         ای غم!

                  غم مبهم!

ای نمی دانم!

هر چه هستی باش!

                        اما کاش...

نه، جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

                             اما باش!

یکی از ویژگیهای شعر قیصر رویکرد شطح گونه در برخی از شعرهای عمدتا نیمایی اوست.

شطح (به فتح ش و سکون ط و ح)در اصل یعنی جملاتی که صوفیان در حالت بیخودی و وجد و حال می‌گویند و ظاهر این الفاظ با ذهنیات و واقعیاتی که مردم می‌دانند سازگار نیست. شاید معروفترین شطح کلامی باشد که عطار نیشابوری در کتاب تذکره الاولیا از زبان بایزید بسطامی نقل می کند :

گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.

البته شطح در تقسیم بندی قالبهای ادبی نوعی از نثر است٬ شاید اطلاق این عنوان بر نوعی از شعر خوشایند اهل ادب نباشد و تا آنجا که به یاد می‌آورم کس دیگری برای این نوع شعرهایی که بررسی خواهیم کرد این عنوان را به کار نبرده. پس از انقلاب عده ای  دنبال نوشتن شطح (از جنس نثر) رفتند که سرآمد آنها احمد عزیزی است اما افراط و تعجیل باعث شد که این قبیل کارها بیشتر به جدول ضرب کلمات شبیه شود. آدم محترمی برای مجله ی نیستان مطلبی شطح گونه نوشته بود. در آن موقع بیست هزار تومان به ایشان دادند. ایشان شدیدا معترض شدند که من راست سی هزار تومان مواد مصرف کردم تا این مطلب را نوشتم آن وقت شما فقط بیست هزار تومان کف دست من می گذارید!

بگذریم ... شطح دیگری از قیصر را بخوانیم:

 

گاهی

-از تو چه پنهان-

با سنگها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدا بیشتر هستم ...

 

قیصر در این چند شعر شطح گونه بسیار استادانه عمل می کند. اولا یک موسیقی ملایم و با طمانینه برای شعر انتخاب می کند (مستفعلن فعلن از زحافات بحر رجز!!!) که باعث می شود خواننده با مکث و دقت بیشتری شعر را دنبال کند.همچنین افعال را در جایگاه اصلی خود یعنی آخر جمله می آورد. این کار هضم شعر و برقراری ارتباط را برای مخاطب ساده تر می کند. از قافیه هم فراوان استفاده می کند بویژه در شعری که این متن را با آن آغاز کردیم. قافیه در شعر نیمایی جایگاه ویژه ای دارد: بازگشت به مطلب قبل با تکرار قافیه و ایجاد آمادگی ذهنی برای مطلب جدید با شروع یک قافیه تازه و همینطور تحکیم پیوند سطرهای شعر از کارکردهای قافیه در شعر نو است به همین دلیل نیما یوشیج می گوید : شعر بی قافیه آدم بی استخوان است. ادامه شعر را با هم بخوانیم :

از جمله دیشب هم

دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود:

من کاملا تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جورابهایم را اتو کردم

تنها ـ حدود هفت فرسخ ـ‌در اتاقم راه رفتم

با کفشهایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه موهوم

دنبال آن مجهول گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده نامه

بوی تمام یاسهای آسمانی

احساس می شد

 

همه ما آدمهای عصر ماشین تجربه ی این جنونها و دلتنگیها را داریم: جنونهایی قانونمند! که با اتو کردن جوراب شروع می‌شود و از حصار محدود اتاق بیرون نمی‌رود. انسان معاصر گمشده اش را در گذشته می‌جوید چرا که هر روز دریغ از دیروز و هرسال دریغ از پارسال! در غرب انسان از تنهایی می‌ترسد اینجا تلویزیون کابلی 75 شبکه دارد و ماهواره 375 کانال! همسایه ی ما یک دختر دارد، دوتا گربه، دوتا سگ! چرا؟ چون باید وقت آدم پر باشد تا هیچوقت تنها نشود، تا هیچوقت از خودش نپرسد که از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ در شرق آدم بالاخره پس از مدتی جستجو در لابلای یکی از عکسها ، نوشته ها یا نامه های قدیمی بوی تمام یاسهای آسمانی را احساس می کند و بعد از آن :

 

دیشب دوباره

بی تاب در بین درختان تاب خوردم

از نردبان ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیبهایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی

یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد

یک پاره از مهتاب خوردم...

 

تا آسمان صعود می کند.

ببینید که شاعر چه قالب مناسبی انتخاب کرده! شعر نیمایی ظرفیت بالا و انعطاف پذیری زیادی برای بیان دردهای انسان امروزی دارد. واقعا گفتن این حرفهای جنون رنگ در قالبی مثل غزل آن هم با آن همه ظرافت و صناعت که حافظ و سعدی به آن بخشیدند چقدر دشوار است!