بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بابا است!
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: پدرانه ، کتاب ، فیلم

دیروز سه شنبه آخرین روز کلاس ها بود. اولین و آخرین جلسه، مهم ترین جلسات کلاس هستند. به قول آندره ژید (عمو آندره عزیز) مردم تو را به آخرین کاری که کردی می شناسند، پس همیشه سعی کن آخرین کارت یک کار خوب باشد.

صبح دیروز، خیلی زود از خانه بیرون رفتم علی هنوز خواب بود. عصر هم مراسم جشن بازنشستگی یکی از استادان بود و بعد هم، باران و ترافیک و ... خلاصه نه و نیم شب بود که رسیدم خانه. علی و مریم گلی هر دو خواب بودند. 

صبح امروز، علی که از خواب بیدار شد، صدای مرا شنید. آمد جلوی اتاق و گفت: بابا است! کلمه "است" را خیلی زیبا بیان می کند و ما به هر بهانه سعی می کنیم این کلمه را از زیر زبانش بکشیم. به حرف زدن با تلفن خیلی علاقه دارد. گاهی شماره مادر را می گیرم و گوشی را می‌دهم دست علی تا کلمات نصفه و نیمه‌اش را ادا کند. هرشب که می‌خواهد بخوابد، باید یک چیزی را با خودش ببرد داخل تخت: کباب پز، ماهی تابه، آبپاش و ... خیلی دوست دارد که با هم برویم بیرون و قدم بزنیم. یک دفعه بزرگ می شود این جور وقت ها. خیلی هم دوست دارد که کمک کند. حواسش به جزییات هست. وقتی از خرید بر می گردیم کمک می‌کند کیسه ها را داخل خانه بیاورد. یک بار مایع جرم گیر چند لیتری را برد گذاشت سر جایش. فعلا علاقه اصلی علی آقا از آشپزی متمایل شده به ظرفشویی. هر چیزی که به عنوان چهارپایه قابل استفاده باشد را می گذارد زیر پایش. شیر آب را باز می کند و مشغول شستن ظرف ها می شود.

همکار محترم ما که دیروز بازنشسته شدند ۴۲ سال به دانشکده خدمت کرده بودند، بیشتر از عمر من و امثال من، رکوردی که بعید می‌دانم کسی به آن برسد.

کتاب سمفونی مردگان را مدتی قبل تمام کردم. نفرتی در سطور داستان بود که نتوانستم با آن کنار بیایم. نویسنده فصل پایانی کتاب، قسمت مرگ اورهان، را آنقدر کش داده بود که به تکرار افتاده بود. سنّت اینقدر ها هم بد نیست که در کتاب به آن تاخته بود..

فیلم ابد و یک روز را چند روز پیش با همسرم دیدیم. البته لپ تاپ روبه روی ایشان بود و من از زاویه بسته فیلم را می دیدم. آنقدر که من دیدم (یعنی فیلم را که در کسینوس ۸۰ درجه ضرب کنید) بسیار فیلم خوبی بود. اولین فیلمی بود که با بازی خانم ایزدیار و نوید محمد زاده می دیدم، دو ستاره ای که امیدوارم پر فروغ باقی بمانند. بازی پیمان معادی هم که مثل همه فیلم های دیگری که از او دیده ام عالی بود. برای خودش، کلاسی در بازیگری دارد مثل مرحوم شکیبایی و داوود رشیدی. به کارگردان ۲۶ ساله فیلم هم باید دست مریزاد گفت.