بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ملت عشق
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: کتاب ، مولانا ، عرفان

سلام فرید عزیز
امیدوارم خوب و خوش باشی و هنوز متاسفم که امکان دیدار تو در این سفر فراهم نشد.
بله، رمان ملت عشق را می خواندم. رمان غیرقابل توصیه ایست به خاطر برخی تفاوت های فرهنگی! اما از این نظر که آدم های امروزی و معاصر را با دنیایی دیگر و انسانهایی فراتر آشنا می کند کار ارزشمندی است. نوشته بودی که رمان کپی برداری از مقالات شمس است. شاید حق با تو باشد اما به نظرم مولانا -مثل همه بزرگان و اولیاء- یک دریاست اگر کسی چند کاسه آب از آن بردارد چیزی از عظمتش کم نمی‌شود:

آن چشمه‌ی در متن کویری که چشیدند
از سطح تو و کم نشد از حجم زلالی

چند صفحه اول رمان را که خواندم فهمیدم نویسنده زن است. راوی داستان هم زن است اما از تمام فضای خانه، فقط آشپزخانه را روایت می کند. شمس را وسط خانقاه بغداد در انتظار دیدار مولانا رها می‌کند تا طرز پخت میگوی زعفرانی با نارگیل و سس قارچ را آموزش دهد. درباره نویسنده تحقیق می‌کنم: بله الیف شافاک (شفق) زن است، اصالتا ترک است اما در فرانسه به دنیا آمده، در مادرید بزرگ شده، در ترکیه به دانشگاه رفته و الان در آمریکا زندگی می‌کند. دکترای علوم سیاسی دارد و استادیار دانشگاه است

رمان "ملت عشق" داستان در داستان است که در بوستون و قونیه در عصر حاضر و ۸ قرن قبل رخ می دهد. راوی داستان اللا زن مرفه آمریکایی خانه داری است در مرز چهل سالگی که ۳ فرزند دارد اما مدت هاست که دیگر عشقی بین او و همسرش نیست. در این میان، موسسه ای انتشاراتی مطالعه پیش نویس رمانی را به او پیشنهاد می کند درباره شمس تبریزی که نویسنده اش عزیز زاهارا نام دارد. اللا تصادفا ایمیلی به عزیز می زند که ماجراهایی عجیب در زندگی یکنواخت او را رقم می‌زند.

من خواندن این کتاب را نه توصیه می‌کنم نه تحریم! ممکن است قسمت هایی از کتاب  به سلیقه بسیاری خوش نیاید. گفته اند که این کتاب پر فروش ترین رمان در ترکیه بوده.

درباره شمس و مولانا حکایت های زیادی نوشته شده. خیلی از مطالب کتاب هم مستند به این حکایات بود. اگر نویسنده می خواست به تمام این روایات بپردازد حجم کتاب می توانست دو برابر این باشد. اما درباره خود مولانا حرف تازه‌ای نداشت. به نظرم شخصیت او را خوب پرورش نداده بود. 

جاهایی از کتاب هم فکر می کردم حرفهای خودم را دارم می خوانم از زبان دیگری:

مثلا همان ابتدای کتاب که تخلص خاموش را بحث می کرد در حالیکه مولانا بیشتر از همه حرف زده و یا آنجایی که شمس از انسان می گفت، که خدا روی بنده هایش غیرت دارد و از کرامت انسان می گفت و اینکه هر آدمی گلی هست در گلزار جهان.

احتمال می دهم مترجم محترم جناب ارسلان فصیحی قدری تصرف کرده باشد در ترجمه کتاب البته تصرف مثبت. باید نسخه انگلیسی کتاب را ببینم تا بتوانم قضاوت کنم. عنوان کتاب به انگلیسی چهل قاعده عشق The Forty Rules of Love است
یک سری از شبهات رایج مثل قصه کیمیا خاتون و رابطه شخصی شمس و مولوی را نویسنده خوب جمع و جور کرده بود.
شخصیت اللا هم احتمالا سایه خود نویسنده است و البته به جز آن قسمتی که به هتل رفت زیاد برای من جذاب نبود و بیشتر بهانه ای بود که داستان های موازی به هم گره بخورند و عزیز، شمس اللا بشود که در هر عصر شمسی هست.
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیائی
کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel