بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

دلتنگی برای گچ و تخته
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: حسب حال ، زندگی در غرب

۱-از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، مدتی بود دلم برای گچ و تخته تنگ شده بود بالاخره سالهای اخیر تدریس جزیی از وجود من شده بود. دیدن چند چهره تازه و مشتاق که می‌خواهند چیزی یاد بگیرند در کنار چندین چهره خسته و بی میل که انگار آنها را به زور داخل کلاس آورده‌اند و با زنجیر به صندلی بسته‌اند هر دو برای من جذاب بودند. هنر یک معلم در این است که بتواند از جمعیت گروه دوم بکاهد و به گروه اول بیفزاید. این ترم یک کلاس حل تمرین به من داده‌اند. شاگردان من یکصد دانشجوی مهندسی مکانیک هستند و امروز جلسه اول تشکیل شد. اول کار بچه ها بسیار سر و صدا می‌کردند، تجربه های قبلی به من یاد داده  که استاد باید در این مواقع مبارزه منفی کند به همین دلیل صدایم را پایین آوردم و آهسته تر از حد معمول حرف زدم طوریکه فقط ردیف جلو صدایم را بشنود. بالاخره حوصله یکی از بچه ها سر رفت و با صدای بلند داد زد :! Shut up یکدفعه همه کلاس ساکت شد، از آن به بعد هم هروقت کلاس شلوغ می شد و حجم زمزمه ها بالا می‌رفت، خود بچه ها هیس هیس می‌کردند و همدیگر را به سکوت دعوت می‌کردند. نکته دیگر جلب اعتماد دانشجوها بود: من در ابتدای کار از دانشجوهای مکانیک به عنوان دانشجوهایی باهوش یاد کردم و گفتم که شما اگر خوب به مسایلی که حل می‌شود توجه کنید می توانید نمره بسیار خوبی در این درس بیاورید ... روی هم رفته کلاس خوبی بود.

۲- روز اول ژانویه به خانه جدید اسباب کشی کردیم. خانه جدید به قول اینجایی ها یک خانه شهری سه خوابه و زیباست. بالاخره بعد از مدتی از زندگی دست و پابسته خوابگاهی و آپارتمانی و بوی وحشتناک غذاهای چینی راحت شدیم. برای من البته این جابجایی فواید بیشتری دارد. اولا با مسعود و امین دو نفر از دوستان بسیار خوب قدیمی همخانه شده‌ام که سالهاست همدیگر را می‌شناسیم و با هم بسیار راحت هستیم ثانیا با آمدن به خانه جدید از زندگی موقت راهبانه جدا شدم و حالا می توانم وقت بیشتری را در خانه باشم و با آسایش بیشتری کار کنم. حالا هم یک شبکه wireless در خانه راه انداخته‌ایم و به شدت onilne هستیم. آدرس و تلفن جدیدم را برای بعضی از دوستان فرستاده ام. اگر رفقای دیگر هم مایلند با حقیر در تماس باشند لطفا ایمیل بزنند.


۳- شنیده‌ام که وبلاگها را فیلتر می‌کنند. یکی از رفقای تهرانی ایمیل زده بود که نمی‌تواند بهشت دل را ببیند. امیدوارم این خبرها راست نباشد. امیدوارم بهشت کوچک ما مزاحم هیچ کس نباشد